و امّا تقدير ، از لحاظ لغوى به معنى خلق است . چه تقدير تنها با يك فعل و عمل صورت مىگيرد . و امّا تقدير شناخت و معرفت تقدير نيست ، و نيز تقدير نمىتواند تنها انديشهء بدون فعل باشد . و خدا منزّه است از آنكه در هيچ مورد شرّ و بدى بيافريند » ! « 1 »
مفيد به دنبال بحث خود از گفتهء امام موسى كاظم و امام علىّ رضا روايت مىكند كه گفتهاند كه انسان پديدآورندهء كردارهاى خويش و در برابر انجام دادن آنها مسئول است .
سپس ابن بابويه در « رسالة الاعتقادات » خويش توضيح خود امام صادق ( ع ) را دربارهء اينكه حقيقت در ميان جبر و تفويض است آورده و معنى حديث را چنين دانسته است .
« مثلا شما مردى را مىبينيد كه آهنگ انجام دادن كارى حاكى از نافرمانى دارد ، و او را از آن كار منع مىكنيد ، ولى او از آن كار دست برنمىدارد . بنابراين او را به حال خود مىگذاريد ، و او به آن معصيت مشغول مىشود . اكنون شما به اين جهت كه آن مرد صلاحانديشى شما را نپذيرفته و شما او را ترك كردهايد ، كسى نيستيد كه به او فرمان نافرمانى كردن داده باشيد » « 2 » .
مفيد به اين توضيح خرسند نمىشود و مىگويد كه در درجهء اوّل اين روايت به صورت ناقص مورد تأييد قرار گرفته است . مفيد ، با پذيرفتن اينكه جبر به معنى مجبور كردن كسى به انجام دادن كارى است ، و تفويض به معنى سلب ممنوعيّت ، به سخنان خود چنين ادامه مىدهد :
« ميانهء اين دو نظر آن است كه خدا به بندگانش براى انجام دادن افعالشان قدرت و شايستگى بخشيد ، و براى آنان بندها و مرزهايى قرار داد ، و با سرزنش و تهديد و وعده و وعيد آنان را از پرداختن به افعال بد بر حذر داشت » « 3 » .
هامش
( 1 ) - تصحيح ، ص 12 - 11 .
( 2 ) - « رساله » ، ص 69 ، ف 33 - 32 .
( 3 ) - تصحيح ، ص 15 - 14 .