تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
سپس ابن بابويه دو حديث روايت مىكند كه بنابر آنها سفارش مىشود كه از بحث دربارهء اين مسأله پرهيز كنند . وى مىگويد : « گفته‌اند كه زرارة گفت : به امام صادق ( ع ) گفتم : « فدايت شوم ! دربارهء قضا و قدر چه مىگوييد ؟ » او گفت : من مىگويم كه خدا در آن هنگام كه مردمان را براى روز رستاخيز جمع مىكند ، از آنان دربارهء آنچه بر عهده‌شان گذاشته است ( عهد اليهم ) مىپرسد ، نه از آنچه در قضاى وى براى ايشان فرمان رفته بود » « 1 » . اين گفته به صورت ضمنى حاكى از آن است كه يك سرنوشت تعيين شده براى آدمى وجود دارد ، هر چند نكتهء مورد نظر در اين روايت آن است كه انسان مسئول همه چيز واقع نخواهد شد . ابن بابويه براى تأكيد بيشتر دربارهء اينكه از همهء اين بحث خوددارى شود ، گفته‌اى از حضرت امير المؤمنين ( ع ) را دربارهء سرنوشت و تقدير نقل مىكند كه گفت : « درياى ژرفى است ؛ به آن داخل مشو . . . راه تاريكى است ؛ از آن مگذر . . . رازى خدايى است ؛ آن را آشفته مكن » « 2 » . ولى ابن بابويه ، بلافاصله پس از آوردن اين كلام ، با كنار گذاشتن يك طرف اين مورد نزاع ، بحث خود را پايان مىدهد . مىگويد : « و هر كس بايد به آن معتقد باشد كه قدريان مجوسيان امّت اسلامند ؛ آنان كسانى هستند كه مىخواهند خدا را از طريق عدل او وصف كنند ، و به همين جهت او را از ملك و سلطه‌اش محروم ساختند » « 3 » . ارجاع به اين روايت در اينجا بدون شك به منظور ضدّيّت با مذهب معتزله دربارهء عدل خدا بوده است . ابن بابويه در « كتاب الهداية » ، در عين انكار اين كه خدا مردمان را به نافرمانى مجبور كند يا آنان را به تكليفى بيش از توانايى ايشان مكلّف سازد ، با اين آموزه كه آدمى قدرت گزيدن و انتخاب كردن افعال خود را داشته باشد مخالف است .
هامش
( 1 ) - « الهداية » ، ص 5 . ( 2 ) - همان جا . ( 3 ) - همان جا .