فصل چهاردهم عدل
فكر ابن بابويه در روبهرو شدن با مسئلهء دخالت تقدير الهى در افعال آدمى تا حدّى گسترده و پرورده است . در « كتاب الهداية » مىخواهد از آن پرهيز كند كه خدا را مسئول نافرمانى آدمى بداند ، ولى در عين حال خواستار آن نيست كه معتقد به نظر مخالف تعيين كامل سرنوشت آدمى به دست خود او باشد . مىگويد :
« بايد چنان اعتقاد داشت كه خدا در نافرمانى و عصيان آدمى نه كاملا قدرت را به او تفويض كرده و نه او را بر اين كار مجبور و ناگزير كرده است ، و ديگر اينكه خدا بندگانش را به آنچه بيرون از اندازهء طاقت و تحمّل ايشان باشد مكلّف نساخته است . چنان كه خدا گفته است :
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
- خدا هيچ كس را جز به اندازهء توانايى او مكلّف نساخته است » [ قرآن ، بقره ، 286 ] . و امام صادق ( ع ) گفت : « لا جبر و لا تفويض ، بل امر بين الامرين - نه آدمى بر آنچه مىكند مجبور و نه كار همه به او واگذارده است ، بلكه صورتى است ميان اين دو صورت » « 1 » .
و اين نشان دهندهء تمايلى در ميان اماميّه ، دست كم از زمان امام جعفر ( ع ) است بر اين كه وضع متوسّطى ميان معتزليان و اصحاب حديث سنّى داشته باشند « 2 » .
هامش
( 1 ) - « الهداية » ، ص 5 .
( 2 ) - رجوع كنيد به و . مادلونگ ، « اماميه و علم كلام معتزلى » ، ص 18 و حاشيهء 1 .W . Madelung , « Imaism and Mu'tazilite Theology » .