كه مايهء تنفّر عقل نباشد » « 1 » .
يك معتزلى مذهب كه دربارهء اصطلاحات حاكى از تشبيه خدا به انسان موجود در قرآن سخن بگويد ، به همين گونه سخن خواهد گفت . تنها نزاعى كه با مفيد پيدا مىكند در اين است كه آيا روايتى كه از امام رسيده باشد شايستهء همين اندازه پاسدارى است . و ممكن است كسى از اين دچار شگفتى شود كه چرا مفيد براى عموم اماميان روزگار خود بدين گونه سخن گفته است . وى در دنبالهء سخن خود چنين مىگويد :
« در اين خصوص ميان من و همهء مسلمانان اختلافى نيست ، و هر كس از آنان كه اختلافى پيدا كند اين اختلاف تنها لفظى است نه به صورتى ديگر . من دلايل خود را براى به كار بردن اين كلمه بيان كردم كه بايد به بحث و مشاجره پايان بخشد . اين نظر همهء اماميّه است . هر كس كه نظرى مخالف داشته باشد ، چنان كه گفتيم ، از اسم خوشش نمىآيد نه از انديشهاى كه با آن بيان مىشود » « 2 » .
ولى حتّى دفاع از بداء به عنوان اينكه شبيهى از تعبيرات حاكى از تشبيه در قرآن است ، كاملا دشوارى برخاستهء از روايت امام صادق ( ع ) را بر طرف نمىكند . مفيد در شرحى كه بر اعتقادات ابن بابويه نوشته ، بار ديگر به بحث در خصوص اين كلمه پرداخته است . وى نخست ، همچون ابن بابويه ، اشاره كرده است كه بدا به معنى ظهر ( آشكار شد ) است . سپس به متمّمى كه پس از آن در جمله مىآيد پرداخته و چنين گفته است :
« اعراب مىگويند « كار خوبى براى فلانى پيش آمد ( بدا لفلان ) ، و كلام فصيحى براى او حاصل شد » ، درست به همان گونه كه مىگويند « از فلان چنين آشكار شد ( بدا من فلان ) » ، و « لام » را جانشين « من » مىكنند . بنابراين مقصود اماميان كه مىگويند ( بدا للّه فى كذا ) آن است كه ( ظهر له فيه ) يعنى براى خدا در آن آشكار شد . و معنى « در آن آشكار شد » ( ظهر منه ) يعنى
هامش
( 1 ) - همان جا .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 54 - 53 .