چيز بر خدا آشكار نشد ( ما ظهر للّه ) همچون آنچه بر وى در مورد پسرم اسماعيل آشكار شد . چه او را پيش از من از دنيا برد تا نشان دهد كه امام پس از من او نيست .
و از طريق ابو الحسين اسدى رضى اللّه عنه مطلب عجيبى دربارهء اين روايت به من رسيده است . وى گفته است كه امام صادق ( ع ) گفت : « هيچ چيزى براى خدا چنان پيش نيامد كه در مورد پسر من اسماعيل [ يعنى ابى به جاى ابنى ] پيش آمد ، چه خدا به پدرش فرمان داده بود كه او را ذبح كند ، و سپس او را با يك قربانى عظيم بازخريد » . من توضيحى براى هر يك از اين دو شكل روايت دارم ، ولى آنها را براى نشان دادن معنى بداء نقل كردم .
و خدا راهنماى به حقيقت است » « 1 » .
طبيعتا توضيح دادن صورت دوم روايت براى يك متكلّم آسانتر است ، چه خدا به ابراهيم فرمان داد بود كه فرزندش را قربانى كند ( و در قرآن نيامده است كه كدام فرزند ) و اين براى آزمودن ابراهيم بود ، و هنگامى كه ابراهيم از آزمايش روسفيد بيرون آمد ، خدا فرمان نخستين را ملغى كرد . در اينجا ديگر سخن از علم تازهء خدا يا تغييرى در اراده و مشيّت او نيست .
هامش
( 1 ) - التوحيد ، ص 336 . اين روايت همچنين در « رسالة » ، ص 73 ، ف 42 چنين مورد بحث قرار گرفته است : « و اما دربارهء گفتهء امام صادق ( ع ) كه گفت : هيچ چيز بر خدا آشكار نشد همچون آنچه بر وى در مورد پسرم اسماعيل آشكار شد ، بايد گفت كه مقصود وى اين بوده است كه هرگز چيزى بر خدا چنان آشكار نشد كه در كار پسرم اسماعيل بر او آشكار شده بود ، چه او را پيش از من به سوى خود برد و معلوم كرد كه امام پس از من او نخواهد بود » . ترجمهء انگليسى فيضى به صورت « هيچ چيز ( خود را ) از ( ارادهء خدا ) آشكار نساخت » ، با آنچه در چاپ سنگى تهران 1292 هجرى قمرى آمده سازگار نيست .
احتمال آن نمىرود كه ابن بابويه كلمهء « لى » را با « من » عوض كرده باشد ، چه مفيد ، چنان كه پس از اين خواهيم ديد ، اين تغيير را بدون استناد آن به استادش صورت داده بوده است .