ممكن است هشام بن الحكم كه بر آن بود كه خدا مىتواند فكر و رأى خود را تغيير دهد .
به گروه اوّل اشعرى تعلّق داشته باشد « 1 » . گروه سوم كه منكر آن بودند كه خدا انديشهء خود را تغيير دهد ، نشان دهندهء آن است كه همهء شيعيان در آن هنگام معتقد به همه گونه بداء نبودهاند . احتمالا مىخواستهاند اين كلمه را به معناى نسخ بگيرند . ولى گروه دوم است كه كاملا با مسئلهء مربوط به اظهار نظر امام جعفر صادق ( ع ) روبهرو مىشود .
لااقل به تعبير ايشان ، خدا قصد جانشين كردن اسماعيل را براى امامت به امام صادق ( ع ) خبر داده بود ، و سپس جان او را گرفت . اين ديگر امر محض نبود بلكه هدايت و الهام بود . اگر يك امر و فرمان قابل بازگشت بود . عصمت امام صادق ( ع ) در معرض شكّ و ترديد قرار مىگرفت . وضع انديشهء اماميان دربارهء مسئلهء بداء پيش از ابن بابويه چنين بود .
ابن بابويه ، پس از نقل چند عبارت دربارهء اهميّت بداء ، به توضيحات خود پرداخته و چنين گفته است :
« بداء ، بدان گونه كه مردم نادان مىپندارند ، بداء به جهت پشيمان شدن نيست . خدا از اين گونه چيزها منزّه است ! ولى بايد اين را بپذيريم كه براى خدا بداء بدين معنى حاصل مىآيد كه به آفريدن يكى از آفريدگان مىپردازد و آن را پيش از چيزى ديگر مىآفريند ، و سپس آن را منهدم مىكند و آفرينش چيزى ديگر را آغاز مىكند . يا اينكه امرى مىدهد و سپس آن را نهى مىكند .
يا چيزى را ممنوع مىسازد و سپس به رفع ممنوعيّت آن فرمان مىدهد . نمونههاى اين نسخ احكام است و تغيير قبله و طول مدّت عدّه نگاه داشتن زنان بيوه » « 2 » .
اين بيان در واقع بداء را به نسخ بازمىگرداند ، و اين همان كارى است كه ابن راوندى مىخواست به انجام برساند . در دنبالهء سخن ابن بابويه نزديكى بيشترى با مذهب معتزليان نشان مىدهد :
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 41 .
( 2 ) - التوحيد ، ص 335 .