خيّاط مىگويد كه رافضيان « همه به بداء معتقدند . بدين معنى كه خدا اظهار مىكند كه چنين يا چنان خواهد كرد و سپس رأى خود را تغيير مىدهد ( ثم يبدوا له ) و چنين يا چنان نمىكند » « 1 » . ولى تغيير جهتى پيش از آن ، لااقل در ميان بعضى از اماميان .
پيدا شده بود . خيّاط چنين گزارش مىدهد :
« سپس مصنّف كتاب [ يعنى ابن راوندى ] مىگويد : « و امّا دربارهء بداء .
عاقلترين شيعيان در مورد نسخ همان اعتقاد را دارند كه معتزليان دارند . اختلاف ميان آنان لفظى است نه واقعى .
و ما چنين جواب مىدهيم : رافضيان نمىدانند كه شما دربارهء چه چيز سخن مىگوييد . اين انديشه به تازگى به توسّط بعضى از اشخاص كه با معتزليان معاشرت داشتهاند به ايشان القا شده است . همهء رافضيان در آنچه به وحى تعلّق مىگيرد معتقد به بداء هستند . مفهوم نسخ هيچ ارتباطى با بداء در وحى ندارد » « 2 » .
از اين مبادله دو پاره اطّلاع به دست مىآيد . نخست ، در نتيجهء جاذبهء معتزله يا خردهگيريهاى ايشان بعضى از اماميان ، ولى نه همهء آنان ، به آن آغاز كردند كه نظر خود را دربارهء بداء تغيير دهند . حتّى ابن راوندى هم متوجّه اختلافى بوده است كه ميان عقلاى حزب خودش و كسانى از اين حزب كه چنين نبودند وجود داشته است . دوم ، اماميان متمايل به عقلىگرى از حديث روايتشدهء به توسّط ايشان بدين ترتيب دفاع مىكردند كه بداء را تغييرى در امر مىدانستند ، و اين همان معنى سومى است كه شهرستانى براى اين كلمه بيان كرده است ؛ بنا به گفتهء شهرستانى ، مختار خود به چنين دفاعى برخاسته بوده است « 3 » .
هامش
( 1 ) - الانتصار ، ص 6 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 127 .
( 3 ) - الملل و النحل ، ص 110 : « و او تفاوتى ميان نسخ و بداء نمىگذاشت . مىگفت :
اگر نسخ در حكم قابل قبول باشد ، بداء نيز در وحى چنين است » . ولى اين بيش از آنكه به يك همانندى ساده شبيه باشد به يك مقايسه شباهت دارد .