مقدمهء بيان ناشدهاى كه آن را بايد در آغاز اين استدلال گذاشت ، آن است كه خدا يا به خود دانا و توانا و زنده است ، يا به دانش و توانايى و زندگى كه جز خود او است .
و با اين ، نتيجهء نخستين بند آن خواهد شد كه خدا به خود دانا و توانا و زنده است .
مفيد نيز چنين اعتقادى دارد ولى آن را به صورت يك برهان بيان نكرده است .
به جاى آن به معارضهء با نظريّهء ديگرى دربارهء اينكه صفات خدا چگونه به او تعلّق دارد ، يعنى نظريّهء ابو هاشم دربارهء احوال پرداخته است « 1 » .
ابن بابويه ميان صفات ذات و صفات فعل خدا تمايز قائل است . وى مىگويد :
« هنگامى كه خدا را با صفات ذاتش توصيف مىكنيم ، غرضمان از هر صفت تنها سلب و انكار مخالف آن در او است . مىگوييم كه خدا هميشه شنوا ( سميع ) و بينا ( بصير ) و دانا ( عليم ) و فرزانه ( حكيم ) و توانا ( قادر ) و بزرگ ( عزيز ) و زنده ( حىّ ) و پايدار ( قيّوم ) و يگانه ( واحد ) و كهن ( قديم ) است . چه اينها صفات ذات او است . نمىگوييم كه او هميشه آفريننده ( خالق ) و كننده ( فاعل ) و آهنگ كننده ( مريد ) و خواهنده ( شائى ) و تصويبكننده ( راضى ) و ردكننده ( ساخط ) و روزى دهنده ( رازق ) و نيكويىكننده ( وهاب ) و سخنگو ( متكلّم ) است ، چه اينها صفات افعال او است ، اينها در زمان پديد مىآيند و روا نيست گفته شود كه خدا پيوسته متّصف به آنها بوده است » « 2 » .
شرحى كه مفيد بر اين تمايز نوشته ، چيزى بر آنچه ابن بابويه گفته است نمىافزايد « 3 » . هر دو بر آنند كه خدا هميشه داراى صفات ذات بوده و اينكه معنى آنها فقط اين است كه خدا را نمىتوان به متقابلهاى اين صفات توصيف كرد .
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 18 ؛ الفصول ، ص 279 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 188 .
( 2 ) - « رساله » ، ص 68 ، ف 31 - 30 . نيز رجوع كنيد به التوحيد ، ص 148 .
( 3 ) - تصحيح ، ص 10 .