نبوده و بر آنها تقدّم نداشته ، بتواند قديم باشد » « 1 » .
گام دوم برهان مدّعى آن است كه جهان ، به سبب نظم و هماهنگى و وابستگى طرفينى موجود در پيچيدگى عالم ، لازم است كه سازنده و مدبّرى داشته باشد . اگر كتاب بدون نويسنده و كشتى بدون سازنده و صورت بدون صورتساز نتواند وجود پيدا كند ، به استدلال او به طريق اولى جهان نمىتواند بدون صانع و مدبّرى وجود پيدا كند « 2 » .
دليل ديگر محدث بودن اجسام ، كه نخستين گام از استدلالى بود كه در بالا نقل كرديم به توسّط يك متكلّم به او گفته شده بود . وى مىگويد :
« از يكى از اهل توحيد و معرفت دربارهء برهان حادث بودن اجسام پرسش كردم . وى گفت : « دليل حادث بودن اجسام اين است كه آنها در هستى خود از يك كون [ و هستى و معنى ] كه وجود آن بستهء به وجود آنها است ، جدايىناپذيرند . اين كون عبارت از بودن در يك محلّ خاصّ است . و چون جسمى در يك وضع باشد و امكان بودن در وضع ديگر براى آن موجود باشد ، معلوم است كه اين وضع خاص را تنها به سبب يك عرض ( معنى ) اشغال كرده ، و آن عرض محدث است . بنابراين جسم محدث خواهد بود ، چه از چيزى محدث جدايىناپذير است و مقدّم بر آن نيست » « 3 » .
اين برهان همانند برهان پيشين است جز اينكه در آن دو اصطلاح فنى كون و معنى به كار رفته و عرضى كه در آن مورد توجّه قرار گرفته ، بيش از آنكه اندازه و شكل باشد مكان است .
در صفحهء بعد ابن بابويه برهان ديگرى براى محدث بودن اجسام آورده است .
وى مىگويد :
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 99 - 298 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 299 .
( 3 ) - همان جا .