مىكند ، با ملاحظات توضيحى از خويش مورد تفسير قرار مىدهد ، و چنان است كه بعضى از اين توضيحات براى اثبات نظر ضدّ تشبيهى او است كه در آثار قديمتر فقط به بيان آن اكتفا كرده بود .
يكى از اين گونه ملاحظات اثبات اين امر است كه خدا به آفريدههاى خود شباهت ندارد . ابن بابويه چنين مىگويد :
« دليل اينكه خدا به هيچ يك از آفريدگانش از هيچ لحاظ شباهت ندارد ، اين است كه هيچ يك از ساختههاى او [ يعنى آفريدهها ] داراى جنبهاى نيست كه محدث نباشد و هيچ جنبهء محدث نيست كه نشان دهندهء قديم نبودن دارندهء آن نبوده باشد . پس اگر خدا شبيه يكى از آنان مىبود ، لازم مىآمد كه آن جنبه ، به همان گونه كه نشانهاى از حدوث دارندهء آن است ، نشانهاى از حدوث خدا نيز باشد . چه دو چيز كه در نزد نفس با يكديگر شباهت دارند ، بنابر جنبهاى كه از آن جنبه شبيه يكديگرند ، ناگزير در زير يك حكم واقع مىشوند . پيش از اين ثابت شد كه خدا قديم است . و غير ممكن است كه خدا از يك لحاظ قديم و از لحاظ ديگر محدث باشد » « 1 » .
استدلال به صورتى ناشيانه بيان شده است . ابن بابويه مىخواهد بگويد كه صفت حدوث در همهء جنبههاى آفريدگان به آنها پيوستگى دارد . بنابراين هر چيز كه دربارهء آفريدهها بتوان انديشيد يا گفت منعكس كنندهء حدوث آنها است . ولى براى آنكه دو چيز شبيه يكديگر باشند ، لازم است جنبهء مشتركى داشته باشند . پس خدا را شبيه آفريدهاى دانستن ، مستلزم آن است كه خدا يك صفت حادث داشته باشد .
و چون اين استدلال مستلزم آن است كه قدمت خدا پيش از آن به اثبات رسيده باشد ، ابن بابويه بلافاصله پس از آن به آوردن دليلى براى اين قدمت مىپردازد و مىگويد :
« يك دليل براى قديم بودن خدا اين است كه اگر او محدث مىبود ، لازم مىآمد
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 81 - 80 . برهان مشابهى در اشعرى ، « اللمع » ، ص 7 ، شماره 7 ، آمده است .