كه پديدآورندهاى داشته باشد ، چه فعل تنها از فاعل آن صادر مىشود . ولى همين مطلبى كه براى خدا گفتيم براى پديدآورندهء او نيز صدق مىكند ، و اين مستلزم آن است كه رشتهاى از محدثها پديد آمده باشد كه هيچ آغازى ندارد ، و اين محال است . پس معلوم شد كه بايد يك صانع قديم وجود داشته باشد .
و چون چنين است ، آنچه ابديّت و قدمت صانع را ضرورى و ثابت مىكند ، دليل اثبات قدمت صانع ما نيز هست » « 1 » .
اين بيان به صورت مرموز همان برهان كلامى بر وجود موجود قديمى است كه از محال بودن رشتهء بدون آغازى كه از موجودات محدث تشكيل شده باشد استنتاج مىشود . اشاره و توجهى به مفهوم ارسطويى يك جهان قديم و ابدى ندارد .
در ملاحظهء ديگرى ابن بابويه استدلال كرده است كه اگر دو صانع وجود مىداشت ، يا هر يك از آنها ممكن بود بتواند ارادهء ديگرى را باطل كند يا چنين امكانى وجود نداشت . در هر دو صورت اين اشارهاى به حدوث بود . دليل ديگر آن است كه هر يك از آن دو مىتوانست چيزى را از ديگرى پنهان كند ، و اين خود نشانهء عدم قدمت است « 2 » .
هامش
( 1 ) - التوحيد ، ص 81 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 269 : « دليل اينكه صانع يگانه است و بيشتر از يكى نيست اين است كه اگر دو بودند ، وضع چنان مىشد كه هر يك از آن دو يا قدرت جلوگيرى از ديگرى براى انجام دادن كارى كه مىخواست بكند مىداشت ، يا داراى چنين قدرتى نبود ؛ در حالت اول كارهاى ايشان عقيم مىماند . و آنكه كارش بىحاصل و عقيم مىماند محدث است ، به همان گونه كه مصنوع محدث است . و اگر چنين قدرتى نداشته باشند به ضرورت ناتوان و ناقص هستند ، و اين خود نشان محدث بودن است . بنابراين ثابت شد كه قديم و ابدى يگانه است .
« دليل ديگر : هر يك از آن دو بايد قادر باشد كه چيزى را از ديگرى پوشيده نگاه دارد ، و اگر چنين باشد ، آن يك كه چيزى را مىتوان از او پوشيده نگاه داشت محدث است . و اگر قادر نباشد ، ناتوان است ، و آنچه ناتوان باشد محدث ، چنان كه در جاى ديگر به اثبات رساندهايم .
« و اين برهان بر رد دو قديم است كه صفات هر يك از آن دو همان صفات قديمى باشد كه وجود او را اثبات كرديم » .