ابن بابويه منكر حقّ عقل و استدلال براى تحقيق و جستجو در موضوعات عقيده يا شريعت نيست ، و لو اينكه خود از اين حق استفاده نمىكند .
پس از آن ابن بابويه ايستار محتاطانهاى نسبت به علم كلام عقلى اتّخاذ مىكند .
استعمال آن را محدود به توضيح و بيان معانى حديث مىداند ، و حتى با اين محدوديّت هم استفادهء از اين حق را منحصر به كارشناسانى مىداند كه احتمال آسيب ديدن ايشان از چنين فعّاليّت نمىرود . ابن بابويه همچنين دربارهء تكليف تقيّه تأكيد مىكند و با مناظره مخالف است . ولى از سوى ديگر وى خود ، همان گونه كه مفيد اشاره كرده است ، در اين گونه جدالها و مناظرات شركت مىجسته است . در عمل ابن بابويه سخت به معناى حرفى حديث متمسّك مىشود ، و به همين جهت تعيين عقيدهء شخصى او دشوار است . به نظريّهاى از معرفت اشاره مىكند كه مستلزم داشتن انديشههاى فطرى براى توضيح دادن و بيان هماهنگى عقل و سمع است ، و خود بر آن است كه سمع براى آنكه شخص به شناخت خدا برسد ضرورت دارد . به صورت خلاصه ، شاگرد وى تا حدّى حق داشته است كه بر وى خرده گيرد و بگويد كه « وى از روش اصحاب حديث پيروى كرد و تنها به سطح معانى پرداخت و از راههاى تفكّر دورى گزيد » « 1 » . و از همين خردهگيرى مىتوان به انديشهء خود مفيد دربارهء وظيفهء شخص عالم به علم كلام پىبرد .
هامش
( 1 ) - تصحيح ص 66 ؛ رجوع كنيد به پيش از اين ، ص 420 .