تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
رساله‌هايى نوشت كه تنها مجموعهء احاديث نبود ، و مجموعه‌هايى از جوابهاى خودش به پرسشهايى كه از او شده بود فراهم آورد كه كارى به احاديث و بيان و تفسير آنها نداشت . و او عادتا ميان آنچه به وسيلهء عقل شناخته مىشود با آنچه وسيلهء شناختن آن وحى است . تمايز مىگذاشت . انديشهء خود ابن بابويه دربارهء ارتباط ميان عقل و سمع در مقدّمهء كتابش دربارهء امام غايب ، كتاب كمال الدين ، آمده است . مىگويد هر كس مدّعى آن شود كه حتّى يك ساعت دنيا مىتواند بدون امام بر سر پا بماند ، منطقا در نفى هر گونه رسالتى با برهمنان موافقت دارد . و اگر قرآن نگفته بود كه محمّد ( ص ) خاتم پيامبران است ، در هر عصرى لازم مىبود كه پيغمبرى وجود داشته باشد . ابن بابويه با اين منع قرآنى روبرو بوده كه امامان را نمىتوان رسول يا نبى خواند ، و با وجود اين دربارهء ضرورت جانشين داشتن پيامبران چنين سخن گفته است : « و چون اين امر حقّ است [ يعنى نصّ قرآن كه محمّد ( ص ) خاتم پيامبران است ] ، اين انديشه كه فرستاده‌اى پس از او باشد حذف مىشود ، ولى در ذهن صورت عقلانى خواهان جانشينى باقى مىماند ( بقيت الصّورة المستدعية للخلافة فى العقل ) . بدين معنى كه خدا هرگز به پذيرفتن آموزه‌اى دعوت نمىكند مگر اينكه حقّانيّت آن را در جانها مصوّر كرده باشد . هنگامى كه چنين نكرده باشد ، دعوت كردن به اين تعليم و آموزه درست نيست ، چه دليل و حجّت استقرار نيافته است . و اين بدان جهت است كه انديشه‌هاى دربارهء چيزها با يكديگر سازگارند و با متقابلهاى خود تعارض دارند . بدان سان كه اگر در ذهن انكار پيامبران وجود داشت ، خدا اصلا پيامبرى نمىفرستاد . و اين بدان مىماند كه پزشكى بيمار را با آنچه با طبيعت يا مزاج طبيعى او سازگارى دارد درمان كند . اگر با دارويى ناسازگار با مزاج بيمار او را معالجه كند ، سبب تباهى او خواهد شد .