بلكه از اين جهت نيز هست كه امامان ( ع ) از بيم شكنجه معانى باطنى را مكتوم نگاه مىداشتند . گفتهء وى چنين است :
« خلاصه آنكه گفتههاى امامان عليهم السّلام معمولا ظاهرى داشته كه با باطن آن موافق بوده است ، جز در پارهاى نتايج آنها .
و بعضى از گفتههاى ايشان ، براى تقيّه و اضطرار ، ظاهرى مخالف با باطن داشته است . ظاهر بعضى ديگر وجوب و الزام را مىرساند ، در صورتى كه در حقيقت حكايت از نافله بودن و استحباب دارد . ظاهر بعضى ديگر حكايت از استحباب دارد ، در صورتى كه باطن آن وجوب را مىرساند . بعضى عامّ است و خاص را مىرساند ، و بعضى ديگر خاص است و از عام حكايت مىكند . گاه ظاهر حديث مستعار است و از معناى حقيقى انحراف حاصل كرده و متضمّن تعريض است كه اين همه براى خير عامّه و ملايمت نشان دادن و جلوگيرى از ريختن خونها بوده است .
و اين نه شگفتانگيز است و نه بدعتى به شمار مىرود . چه حتّى در قرآنى كه كلام خدا و در آن درسهاى آشكار و شفا دهنده [ بخوانيد « شفاء » به جاى « شقاء » در متن چاپى ] آمده ، گاه ظواهر آيات با معانى آنها تفاوت دارد و مردمان در اين باره با يكديگر اختلاف كلمه پيدا كردهاند . در مورد سنّت استوار پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم نيز چنين است و دانشمندان در معانى كلمات او با يكديگر يك سخن نيستند » « 1 » .
در هيچ يك از اين نقدهاى بر محدّثان ، مفيد از اصل موضوعى به عنوان علم مكتوم
هامش
( 1 ) - « السرويّة » ، ص 58 . شيخ مفيد نمىگويد كه يك تفسير و معناى باطنى براى قرآن وجود دارد . رجوع كنيد به « اصول الفقه » ، ص 187 ، كه در آنجا گفته است كه « ظاهر » عبارت از چيزى است كه هر كس عربى بداند آن را مىفهمد . براى « باطن » خواننده به اطلاعاتى اضافى نياز دارد ولى اين به معنى تفسير باطنى نيست . مثالهاى كه شيخ مفيد به دست مىدهد معانى اصطلاحى و فنى « صلات » و « زكات » است .