وى آن را به عنوان جزء نسخشدهء از خود قرآن نقل كرده است . به گفتهء وى ، اين آيه ديگر عنوان جزئى از قرآن ندارد بلكه عنوان سنّت پيدا كرده است .
اين مسأله كه آيا ممكن است چيزى از قرآن به توسّط سنّت منسوخ شود ، در ميان اهل تسنّن مورد اختلاف بوده است . وضع مفيد كه به گفتهء خود وى همان وضع اكثريّت شيعه است ، چنان است كه حتّى خبر صحيح رسيدهء از امام هم نمىتواند چيزى از قرآن را نسخ كند . در جاى ديگر شيخ مفيد گفته است كه اقوال امامان نمىتواند ناسخ يكديگر باشد « 1 » .
متشابهات
مفيد گفته است كه در قرآن آيات مبهم ( متشابه ) وجود دارد « 2 » . در اينجا راه براى احاديثى باز مىشود كه براى روشن كردن متشابهات قرآن روايت شده است .
عبد الجبّار بر آن است كه فقرات متشابه عينى در قرآن وجود ندارد ، چه وظيفهء سخنگوى حكيم آن است كه به هر چه مىگويد معناى معيّنى بدهد . و اين كيفيّت به عاليترين شكل آن در مورد خدا صادق است « 3 » .
شيخ مفيد به عنوان ناقد حديث
پيش از اين ديديم كه شيخ مفيد اجماع امّت و استفادهء از قياس را به عنوان روشهاى قضائى و فقهى طرد كرده است . وى همچنين منكر قدرت اخبار آحاد است ، مگر اينكه از راستگويى راوى بنابر زمينههاى ديگر آگاه باشيم . اين از لحاظ نظرى بوده ؛ آيا شيخ مفيد در عمل به عنوان فقيه چه مىكرده است ؟ در هشتمين پرسش از « المسائل السّرويّه » از او پرسيدهاند :
هامش
( 1 ) - « اصول الفقه » ، ص 194 .
( 2 ) - اوائل ، ص 101 ؛ نقلشدهء پيش از اين ، ص 399 .
( 3 ) - المغنى ، شانزدهم ، 55 - 347 ؛ 83 - 370 .