تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
استدلال به اثبات مىرسانند كه كسانى كه در اين راه مىروند گمراهند . بنابراين چگونه ممكن است كه اجتهادى كه قوم آن را باطل مىكنند . در ضمن استدلال كردن بر ضدّ آن سبب اثبات صحّت آن شده باشند . و آنچه صحّت آن را ثابت كرده‌اند همان چيزى باشد كه به فساد آن گواهى داده‌اند - مگر اينكه بگوييم غفلت تو از حق سبب چنين تصوّرى شده است « 1 » » . و بالاخره در مرحلهء سوم شيخ مفيد دست حريف خود را باز مىكند و او را به آن متّهم مىسازد كه اجتهاد حقيقى را به كار نبرده بلكه به حدس پرداخته است . سخن وى چنين است . « بدان ، خدا تو را بيامرزد ، كه آنچه اين مرد و كسانى كه شريك اويند در مخالفت با حكم ما دربارهء نص اظهار مىدارند . در حقيقت اجتهاد نيست بلكه حدس و سخن گفتن از روى نادانى و گمان فاسد است كه از آن يقين و علمى به دست نمىآيد . اگر به مجتهد بودن آنان اعتراف كنيم ، بر فعلشان آنان را ملامت نمىكنيم ، بلكه اعتقاد ما در حق ايشان آن است كه مفرط و سرگردان و گمراهند . و هر كس به صورت مطلق اهل اجتهاد در احكام را رد كند . اين مطلق شمردن و صفتى ذكر نكردن بدان جهت است كه اين قوم خود را به اين صفت مشهور كرده‌اند و چنان است كه همچون نشان خاصّى براى ايشان شده است « 2 » » . شيخ مفيد در اينجا به صورت ضمنى سخن از اجتهادى مشروع به ميان مىآورد كه استقلال قياسى نيست . ولى در اين فقره به درستى نمىگويد كه مقصود از آن چيست .

اجتهاد صحيح

طرد شدن قياس به توسّط شيخ مفيد ، مسأله‌اى براى او به وجود مىآورد . در ايّام
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، 73 . ( 2 ) - همان جا .