به صورت مناظرهاى ميان مفيد و عبد الجبّار بوده است . شيخ مفيد نوشته كه در انجمنى از مردان بزرگ حضور داشته است كه « شيخى از رى » از معتزليان برجسته ، هم از لحاظ حسب و نسب اجدادى و هم از لحاظ ارتباط با دستگاه و دولت ، حاضر بوده است « 1 » . آن شيخ در ضمن سخن نسبت به مخالفت مفيد با اجماع اعتراض كرد و شيخ مفيد به او گفت :
« خدا شفايت دهد ، اجماع چه كسان را در نظر دارى ؟ » و آن شيخ در پاسخ گفت :
« اجماع فقهايى كه به فتوى دادن در حلال و حرام معروفند و در شهرهاى بزرگ زندگى مىكنند » . در اينجا مفيد از او پرسيد كه : « آيا آل محمّد نيز در جمع اين فقيهان هستند يا آنان را از اجماع كنار مىگذارى ؟ » و آن شيخ گفت : « نه ، بلكه آنان را در صدر فقيهان جاى مىدهم » . آنگاه مفيد به او گفت كه فقيهان شهرهاى بزرگ دربارهء بسيارى از مسائل با على ( ع ) اختلاف دارند و مخالف با نظر جانشينان او بودهاند . آنان بر اين اعتقادند كه على ( ع ) معصوم از خطا نبوده و به رأى خود در مسائل فقهى اجتهاد مىكردن و با بسيارى از داوريهاى او مخالفند « 2 » .
ولى اين همه مانع آن نبوده است كه مفيد گاه به عنوان برهان تكميلى به اجماع متوسّل شود . وى در ضمن اعتراض به اعتقاد ابن بابويه دربارهء اينكه لذّت اهل بهشت لذّت حسّى نيست « 3 » ، و نيز در ضمن ردّ نظر معتزله مبنى بر اينكه فرد مسلمان ممكن است در آتش دوزخ مخلّد بماند « 4 » ، به اجماع استناد كرده است . مفيد گفته است كه به علّت « اجماع مسلمانان بر اينكه بعد از پيغمبر ما ديگر وحى نازل نخواهد شد » اين اصطلاح « وحى » را در مورد كلامى كه خدا به امامان القا مىكند و به آنان معرفت مىبخشد ، به كار نمىبرد « 5 » .
هامش
( 1 ) - شيخ مفيد ، الفصول ، ص 97 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 99 - 97 .
( 3 ) - تصحيح ، ص 54 .
( 4 ) - همان كتاب ، ص 55 .
( 5 ) - همان كتاب ، ص 56 .