بايد با سخن به نيكى اندرز و فرمان دهد و از بدى جلوگيرى كند : در آن هنگام كه مرتكب كار بد از طريق ديگرى نتواند راه درست و راست را تشخيص دهد ، يا در آن هنگام كه به دلايل كافى مىتوان فرض كرد كه سخن گفتن در آن مورد مطابق مصلحت عامّه است .
و امّا اقدام عملى براى مجبور كردن كسى به انجام وظيفه يا بازداشتن او از بىحرمتى نسبت به قانون شرع كارى است بر عهدهء سلطان و دستگاه ادارى و انتظامى كشور كه عملا قدرت را در دست دارد ، يا كسى كه دستگاه دولتى او را مخصوصا به اين سمت منصوب كرده است . مفيد چنين مىگويد :
« گفتار در امر به معروف و نهى از منكر .
من مىگويم كه امر به معروف و نهى از منكر با زبان واجب كفايى است به شرط آنكه بدان نياز باشد ، و اين در صورتى است كه بر كسى كه علم بر خوبى و بدى كار ندارد و جز از اين راه نمىتواند به چنين علمى برسد ، حجّت تمام شود ، يا علم يا گمان غالب حاصل آيد كه چنين كارى مصلحت است .
ولى دست گشودن در اين كار [ و متوسّل به نيرو شدن ] متعلّق به سلطان است كه اين حقّ خود را به كسى كه برمىگزيند و او را به استفادهء از نيرو مجاز مىسازد ، تفويض مىكند . و تغيير دادن اين شرطها روا نيست . و اين مذهبى است وابستهء به اعتقاد به عدل و امامت نه به چيزى ديگر » « 1 » .
با آنكه همهء مسلمانان ، حتّى مرجئه « 2 » ، به تكليف امر به معروف و نهى از منكر معتقد بودند ، در تفسير آن ميان ايشان اختلاف فراوان وجود داشت . مرجئه بر آن بودند كه بايد از كارهاى بد و منكر با زبان جلوگيرى كرد ، ولى فرد مسلمان را از اين منع
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 98 .
( 2 ) - اعتقاد نامهء مرجئه ، « فقه اكبر اول » ، اين اصل را در مادهء دوم خود آورده است .
رجوع كنيد به ونسينك ، اعتقادنامه اسلامى ، ص 103 .