عمل است ، ميان دو گروه مردمى كه به بهشت وارد مىشوند تمايز قائل مىشود . به گفتهء او ، يك طبقه مشتمل بر بهائم و ديوانگان و كودكان است كه در ايّام زندگى خويش مكلّف به تكليفى نبودند . اينان تنها به تفضّل الهى ساكن بهشت شدهاند . طبقهء ديگر كسانى هستند كه مكلّف بودهاند ، و به همين سبب بهشت براى ايشان از جهتى پاداش عمل است و از جهتى ديگر تفضّل . گفتهء وى چنين است :
« از آن جهت براى ايشان تفضّل است كه اگر آن را از آنان بازمىداشتند ستمى در حقّ ايشان نشده بود . چه نعمت و فضل و احسانى كه بيشتر خدا به آنان بخشيده بود ، بر ايشان واجب مىداشت كه شكر او كنند و فرمان او برند و نافرمانى او نكنند . بنابراين اگر پس از عمل پاداشى هم به آنان نمىداد و نعمتى نمىبخشيد ، ستمى در حقّ ايشان نكرده بود . و چون چنين است ، ثوابى كه به آنان داده تفضّل است .
و اما ثواب و پاداش بودن آن بدين جهت است كه اعمال نيك ايشان بر جود [ بخوانيد « جود » به جاى « وجود » در متن چاپى ] و كرم خداى تعالى نعمت بخشيدن به آنان را لازم ساخت كه نتيجه و ثوابى از كارهاى نيك ايشان است .
از اين لحاظ ثواب است ، هر چند از لحاظى ديگر كه بدان اشاره كرديم تفضّل است .
اين مذهب عدّه زيادى از اهل عدل از معتزله و شيعه است ، و معتزليان بصره و جهميان و مجبّرهء پيروان ايشان با آن مخالفند » « 1 » .
نكته در آن است كه به اعتقاد شيخ مفيد و معتزلهء بغداد خدا به جود و كرم و نه به عدل خود مكلّف است كه به فرمانبرداران از اوامرش در بهشت پاداش دهد . بصريان مىگويند كه خدا به عدل خود مكلّف است . در عمل اختلافى وجود ندارد ، چه خدا بنا بر هر دو نظر مكلّف است . اختلاف در طرز تصوّر وضع انسان در برابر خدا است . در طرح
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 92 - 91 .