به كار برده شدن اين كلمات سخت از طرف يك شيعهء امامى دربارهء افراد فرقهء خود ، نشانهء آن است كه استفادهء از عقل و استدلال رايج ميان معتزله و محتملا اشاعره چه اندازه همگانى بوده است « 1 » .
ولى مفيد براى ملايمتر ساختن و روشن كردن اين اعتقاد ، مفهوم معرفت را كه وى لازم مىداند ، با ممتاز ساختن آن از شايستگى براى بحث و مجادله ، گستردهتر مىكند .
در ادامهء پاسخ به حريف معتزلى چنين مىگويد :
« و امّا اينكه مىگويى در ميان شيعيان دنيا شمارهء كسانى كه حقّ نظر داشته باشند حدود بيست نفر بيشتر نيست ، حتّى اگر در اين گفته راستگو باشى ، باز اين امر مانع آن نيست كه شيعيان شناسا ( عارف ) باشند ، چه وسايل شناخت در دسترس است و هر كس كه عقل خود را به كار اندازد به آن مىرسد ، هر چند نتواند آنچه را به آن رسيده است بيان كند ، و جدل و مناظره بر وى آسان نباشد و از اهل تحقيق و نظر به شمار نيايد . ماهر نبودن در هنر جدل و از حدود آن آگاهى نداشتن و عدم آشنايى به نكات پيچيدهء علم كلام دليل نادان بودن نسبت به خداى عزّ و جل و نشناختن او نيست » « 2 » .
هامش
( 1 ) - يك استثنا در ميان معتزله ابو القاسم بلخى است كه معتقد بود تقليد مىتواند يكى از راههاى رسيدن به معرفت باشد . رجوع كنيد به هورتن ، مسأله . . . ، ص 256 ، و فان اس ، شناختشناسى . . . ، ص 46 .
مكتب اشاعره توسط ابن حزم و ماتريديان به داشتن اين اعتقاد متهم شده بود كه هر كس از دلايل عقلى بىخبر باشد كافر است . فان اس گفته است كه در اين اتهام مسامحهاى خصمانه و شايد سوء فهم سادهاى وجود داشته باشد . دربارهء تمام مسأله تكفير العامه رجوع كنيد به شناختشناسى . . . ، ص 54 - 49 . براى بحثى ديگر رجوع كنيد به ايزوتسو ، تصور ايمان در كلام اسلامى ( توكيو : انستيتوى كيو ، 1965 ) ، ص 119 و بعد .T . Izutsu , The Concept of Belief in Islamic Theology ( Tokio Keio Institut ) .( 2 ) - الفصول ، ص 24 - 123 .