است . هنگام بحث دربارهء ايمان از خدا و رسول و پيامى كه رسول اللّه آورده سخن گفته است . به صورت صريح به حقوق اهل بيت رسول اللّه اشاره نكرده است . همهء سنّيان اين چيزها را به عنوان موضوع ايمان قبول دارند ، و به همين جهت ظاهرا شيخ مفيد آنان را مؤمن مىدانسته است . ولى از بيانات ديگر مفيد دربارهء بىايمانى چنان معلوم مىشود كه نظر وى بدين گونه نبوده است .
دربارهء اين مسأله كه مرتكب گناه كبيره را بايد به چه نام بخوانند ، شيخ مفيد نه با نظر معتزله موافق است كه چنين كسى را نه مسلم بايد خواند و نه مؤمن ، و نه با نظر مرجئه كه او را هم مسلم و هم مؤمن به تمام معنى كلمه مىدانند . به گفتهء وى مرتكب گناه بزرگ مسلمان به تمام معنى كلمه است ولى مؤمن به تمام معنى كلمه نيست . او يك مؤمن گناهكار است .
احكام
داورى كردن دربارهء يك شخص ، يا وضعى كه در برابر خدا دارد ، يا به صورت دوست است يا به صورت دشمن . اشعرى گزارشى دربارهء ولايت ( دوستى ) و عداوت ( دشمن ) خدا آورده و نوشته است كه معتزله بر آنند كه اينها از صفات افعال است ، در برابر كسانى كه آنها را از صفات ذات خدا مىدانستند « 1 » . نكته آن است كه صفات ذات خدا به صورتى تغييرناپذير از اوّل تعيين شده است . شيخ مفيد بحث مفصّلترى دربارهء ولايت و عداوت دارد و آنها را در صورتى كه در مورد انسان به كار رود با آن صورت كه در مورد خدا به كار مىرود متمايز ساخته است . گفتهء وى چنين است :
« گفتار در ولايت و عداوت .
من مىگويم كه دوستى ( ولايت ) بنده نسبت به خدا ، بر خلاف ولايت خداى تعالى نسبت به بنده است ، و چنين است در مورد دشمنى ( عداوت ) بنده نسبت
هامش
( 1 ) - مقالات ، ص 66 - 265 ؛ 582 .