و اسلام بدون ايمان يافته نمىشود . اين دو لازم و ملزوم يكديگرند . دين اسما است كه ايمان و اسلام و همهء اوامر شرع را فرا مىگيرد » « 1 » .
در آن اعتقادنامه پس از آن آمده است كه ايمان و اسلام متمايز و مكمّل يكديگرند .
اشاعره
اشعرى در كتابهاى اصول عقايد خود ، الابانة و مقالات آشكارا گفته است كه ميان ايمان و اسلام تفاوت است . در پايان بخشى از مقالات كه در آن گفته است كه ايمان به معنى معتقد بودن به خدا و فرشتگان و كتابها و فرستادگان و تقديرهاى او ، و اسلام عبارت از اداى شهادتين است ، مىگويد : « و اسلام ، در نظر آنان ، چيزى جز ايمان است » « 2 » .
در ابانه چنين آمده است : « ما بر آنيم كه اسلام وسعت و گسترشى بيش از ايمان دارد ، و اينكه تمام اسلام ايمان نيست » « 3 » .
در هر دو اصول عقايد آمده است كه : « ايمان هم گفتار است و هم كردار ، و اينكه افزايش و كاهش پيدا مىكند » « 4 » . ولى اشعرى در « كتاب اللمع » كه بر ضدّ معتزليان استدلال مىكند كه مرتكب گناه كبيره از اهل قبله مؤمن است ، مىگويد كه معنى ايمان عمل تصديق به خدا است . بنابراين استدلال ، گناهكار تا زمانى كه عملا كافر شود ، هنوز مؤمن و البتّه مسلمان است « 5 » . ولى در اينجا اشعرى ايمان را به تصديق بازگردانده و آن را از قلمرو عمل خارج كرده است .
آيا از اين لحاظ كه اشعرى ميان ايمان و اسلام قائل به تمايز بود ، اعتقاد وى دربارهء
هامش
( 1 ) - همان جا .
( 2 ) - مكارتى ، علم كلام اشعرى ، ص 243 ، شمارهء 25 .
( 3 ) - همان جا ، « ابانه » ، شمارهء 26 .
( 4 ) - همان كتاب ، ص 45 - 244 .
( 5 ) - همان جا ، « اللمع » ، ص 75 ، شمارهء 181 .