تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
جسمى قرار گرفتهء در يك جملهء آشكار نيست . و همچنين ، چنان كه ابن راوندى گفته ، جزئى لايتجزّى نيست » « 1 » . به دنبال آن در ضمن نام بردن سوابق مذهب خويش ، مفيد چنين نوشته است : « نظر من دربارهء او [ يعنى انسان ] ، چنان كه گفتم ، همان نظر معمّر در ميان معتزله و نظر نوبختيان در ميان شيعه است . او چيزى است با قابليّت براى تمام شدن ، شايستگى براى عمل آزاد و زندگى و اراده و مهر و كين قائم به نفس بودن ، و نيازمند به وسايل مادّى در كارهاى خويش . توصيف كردن او به زنده بودن معادل با آن است كه بگوييم عالم و قادر است . نسبت دادن زندگى به او همچون نسبت دادن زندگى به اجساد نيست كه پيشتر از آن سخن گفتيم » « 2 » . افعال انسان به ذات انسان و آن « جوهر بسيط » نسبت داده مىشود كه بدن را همچون افزارى به كار مىبرد . و اين اشاره‌اى است به آنكه بدنها ، لااقل از همان لحاظ كه « انسان » زنده است ، زنده نيستند . مفيد بحث خود را با گستردن مفهوم قائم بودن به نفس چنين ادامه مىدهد : « و او به نام « روح » ناميده مىشود . رواياتى رسيده است كه ، بنابر آنها ، هنگامى كه روح از بدن جدا مىشود ، به آسايش يا به عذاب مىرسد . آنچه مقصود است انسان است ، كه همان جوهر بسيط به نام روح است . ثواب و عقاب به او مىرسد ؛ مخاطب در امر و نهى و وعد و وعيد او است » « 3 » .
هامش
( 1 ) - همان جا . قرائت « ابن الراوندى » به جاى « الائوادى » كه در متن آمده اين اصلاح مأخوذ از نسخه بدلى است كه در قسمت منقول از سرويه در اوائل ، صفحهء 52 ، حاشيهء * * آمده است . ( 2 ) - « السرويّة » ، ص 52 - 51 ، با اصلاح « حيرة » در نسخه در آخرين جمله به « حيوة » از روى حاشيهء * * ص 52 از اوائل . ( 3 ) - « السرويّة » ، ص 52 .