مىكنند . مفيد از ماهيّت شعاعهايى كه از اشياء ديدنى صادر مىشود چيزى نگفته است ، ولى احتمالا آنها را نيز ذرّات تصوّر مىكرده است .
مفيد به دنبال بحث خود از حسّ بساوايى چنين سخن گفته است : « و لمس در حقيقت جستجوى چيزى براى آزمودن و احساس كردن است . و حقيقت آن همين آزمودن و احساس كردن است » « 1 » . بنابراين هر پنج حس با تماسّ و اتصال كار مىكند .
مفيد دربارهء اين نظريّهء كلّى احساس از طريق تماسّ چنين مىگويد : « ابو القاسم و اغلب اهل عدل همهء اينها را قبول دارند . ابو هاشم با بعضى از جاهاى آن مخالف است » « 2 » .
تنها نقطهاى كه در خصوص آن يكى از اصحاب ذرّهء بصرى نظرى مخالف با نظر مفيد دربارهء فيزيك احساس ابراز داشته ، در حسّ شنوايى بوده است . در آنجا احتمال آن هست كه عبد الجبّار ، همچون در بسيارى از موارد ديگر ، از ابو هاشم پيروى كرده باشد ، ولى در هيچ يك از منابع موجود به اين مطلب اشارهاى نشده است .
شيخ مفيد ، در توافق با اين مذهب بغدادى كه اشياء بايد بنابر طبع خود عمل كنند و نه از طريق ديگر ، همراه با بلخى بر آن است كه خدا نمىتواند رنگ را مستقيما در دل مردى كه فاقد حسّ بينايى است پديد آورد « 3 » . همين مقدّمه او را منكر اين مطلب مىسازد كه خدا بتواند در مرده علم و الم ايجاد كند . گفتهء وى چنين است :
« گفتار در دانش ( علم ) و رنج ( الم ) : آيا حلول آنها در مرده ممكن است يا نه .
من مىگويم كه اين محال و ناروا است ، و علم به محال نبودن آن از بديهيّات عقلى است . اگر براى يك جسد مرده امكان عالم شدن و احساس درد كردن وجود مىداشت ، چنين مردهاى مىبايستى بتواند به فعل برخيزد و احساس خوشى كند و به گزينش بپردازد . و اگر اين درست مىبود ، ديگر اختلافى ميان مرده
هامش
( 1 ) - همان جا .
( 2 ) - همان جا .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 110 ، نقلشدهء پيش از اين ، ص 233 .