و زنده وجود نمىداشت و وجود متحرّك ساكن است و سياه و سفيد و زندهء مرده محال نمىبود ، در صورتى كه اين همه محال و تباهى آنها آشكار است .
اهل نظر با وجود اختلاف مذاهب ، بر اين اعتقاد اجماع دارند . اشخاص نادرى بمخالفت با آن برخاستهاند و خروج از اجماع ايشان مبتنى بر سفسطه و تجاهل است » « 1 » .
انسان
مسألهاى كه از بحث دربارهء حديثى راجع به عذاب قبر پيش آمده بود ، فرصتى براى مفيد فراهم آورد تا تصوّر خويش را دربارهء انسان بيان كند . « معنى انسان مكلّف در نزد من عبارت است از : چيزى حادثشدهء در زمان و قائم به صفات خود و خارج از مقولههاى جوهر و اعراض » « 2 » . نكتهء عمده در اين تعريف آن است كه ماهيّت انسان غير مادّى است . بنابراين مىخواهد نتيجه بگيرد كه خدا مىتواند در قبر يك انسان با جسدى تازه پديد آورد كه همان انسان در اين بدن بتواند براى كارهايى كه در بدن قديمى كرده بود پاداش يا كيفر ببيند . اين تصوّر نسبت به انسان همچون چيزى مستقلّ از مادّه ، شيخ مفيد را در سنّتى از علم كلام قرار مىدهد كه با سنّت اغلب معتزله متفاوت است .
از شيخ مفيد در « المسائل السّرويّه » سؤال شده است كه « اعتقاد او دربارهء انسان چيست ؟ آيا همان شخصى است كه ديده و ادراك مىشود كه پيروان ابو هاشم مىگويند يا ذرّهاى است كه در قلب جاى گرفته و احساس و ادراك مىكند كه گفتهاند اعتقاد ابو بكر بن اخشيد چنين بوده است ؟ » « 3 » . اين هر دو طرز تصوّر بنابر سنّت مادّيگرانهء كلام است .
عقيدهاى كه به ابو هاشم نسبت داده شده همان است كه از ابو الهذيل نيز گزارش شده است « 4 » .
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 901 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 50 .
( 3 ) - « السرويّة » ، ص 51 . « قرائت ابن الاخشيد به جاى ابن الاخشاد » .
( 4 ) - الاشعرى ، مقالات ، ص 329 : « ابو الهذيل گفت : انسان همين شخص ظاهرى و ديدنى داراى دو دست و دو پا است » .