از آنها مىرسد و به سبب همجنسى دو شعاع همچون يك شىء مىشود » « 1 » .
با اصرار مفيد كه حتما بايد با شىء ديدنى از طريق اشعّه اتّصالى برقرار شود ، تنها انديشهء « طفرهء » نظّام براى بيان چگونگى پيوستن بينايى با موضوع آن به مخالفت برخاسته است « 2 » .
عبد الجبّار با مفيد در اين توضيح موافق است كه بيننده به ميانجيگرى شعاعهايى كه از چشم او خارج مىشود مىبيند « 3 » ، و اينكه ستارگان از آن جهت ديده مىشوند كه شعاعهاى برخاسته و صادرشدهء از آنها بر شعاعهايى كه از چشم بيرون مىآيد ، افزوده مىشود « 4 » .
شيخ مفيد در دنبالهء آن از تماسّ و اتصال در مورد صوت چنين سخن مىگويد :
« و امّا صوت ، چون در هواى نزديك به اجسام به هم برخورده حادث شود ، سپس به هواى پس از آن مىرود و همين گونه پيش مىرود تا به گوش شنونده برسد .
دليل بر اين است آنكه چون گازر لباس را كه براى شستن بر سنگ نهاده با چوب مىكوبد ، نخست برخورد چوب با لباس ديده مىشود و پس از آن صداى كوبيدن چوب به گوش مىرسد . و اين دليل است بر آنچه گفتيم : صوت در طبقات هوا يكى پس از ديگرى توليد مىشود تا سرانجام به هواى نزديك پردهء گوش برسد » « 5 » .
عبد الجبّار منكر اين نظريّهء موجى صوت است ، شايد بدان جهت كه چون بصرى است معتقد به وجود خلأ است . به گفتهء وى ، دليل آن هر چه باشد « ما مىتوانيم اصوات شنيدنى
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 15 - 114 .
( 2 ) - الاشعرى ، مقالات ، ص 384 .
( 3 ) - المغنى ، چهارم ، 109 .
( 4 ) - همان كتاب ، ص 53 .
( 5 ) - اوائل ، ص 115 .