نيز محلّ و زمينهء آنها ، لااقل در مجموعهاى كه جسم است . مفيد مىگويد كه آنچه ما ادراك مىكنيم رنگ تنها يا وضع يا حالت تنها نيست ، بلكه مجموعهاى از اينها و عوارض ديگر واردشدهء بر جسم است همراه با خود جسم . به عبارت ديگر ، ذهن و عقل با كنار هم نهادن دادههاى حواسّ گوناگون ، يك جسم رنگين را احساس مىكند ، نه تنها جسم را يا رنگ را ؛ جسمى در حال حركت را ادراك مىكند ، نه فقط حركت يا سكون را . مخالفان كه منكر اعراض بودند ، و مفيد به آنان اشاره كرده است ، نظّام و پيروان او بودهاند « 1 » .
دربارهء مسئلهء روانشناختى ضبط شدن تأثّرات حسّى در عقل شخص ادراككننده ، شيخ مفيد چيزى نگفته است . اشارههاى وى دربارهء طرز عمل مكانيكى خود احساس منحصر است به ارتباط ميان شىء و اندام حس . با اصرار دربارهء اينكه مىبايستى نوعى تماسّ و ارتباط برقرار باشد ، چنين گفته است :
گفتار در احساس حواس .
من مىگويم كه هر حسّى نتيجهء تماسّ اندام حسّ است با محسوس ، و پيوستن به آن است يا به چيزى كه پيوسته به آن است يا به چيزى كه از آن برمىخيزد ، يا پيوستن به چيزى كه به آنچه از آن برخاسته پيوسته است . بينايى مثالى براى آن است .
شعاع چشم ناگزير بايد به آنچه ديدنى است يا به آنچه از آن جدا مىشود يا به آنچه به جداشدهء از آن پيوسته است ، اتّصال و پيوستگى پيدا كند . اگر بنا بود بدون اين اتّصالها حس صورت بگيرد ، حايل و مانع و تاريكى زيانى به بينايى نمىرساند ، و حضور و عدم اين گونه چيزها تفاوتى در رسيدن به علم به وجود نمىآورد .
اگر كسى بپرسد : « آيا شعاع بصر به مشترى و زحل با آن همه دورى كه دارند اتّصال پيدا مىكند » ، جواب آن است كه « نه ، ولى به شعاع جدا شده و برخاستهء
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 347 .