ميان كسى كه تصوّر مىكند ادراك تنها به رنگها و كونها اختصاص دارد نه به جواهر و اجسام ، و آنكه به عكس تصوّر مىكند و آن را مخصوص اجسام مىداند ، اختلافى نيست . در واقع گفتار اين دستهء دوم به حقيقت نزديكتر است ، زيرا كه گروه بسيارى از خردمندان در وجود اعراض شك كردهاند در صورتى كه يكى از آنان در وجود اجسام شك نكرده است ، هر چند بعضى مدّعى شدهاند كه اجسام از اعراض تركيب و تأليف شدهاند .
اين مذهب مجهور اهل نظر است و گروهى از آنان با اين نظر مخالفند » « 1 » .
دو مسأله در اينجا مورد بحث قرار گرفته است . نخست ، فاعل ادراك چيست ؟ آيا ادراككننده اندام حسّ است يا ذهن و عقل شخصى كه دادههاى به دست آمدهء از طريق اندامهاى حسّ را با هم جمع مىكند و مىفهمد ؟ مفيد شخص را عامل دريافت و ادراك مىداند . از اين لحاظ پيرو نظريّهء بلخى و ابو على است « 2 » .
مسئلهء دوم به موضوع حسّ و احساس مربوط مىشود : آيا تنها اعراض است يا
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 107 .
( 2 ) - شهرستانى ، كتاب نهاية الاقدام فى علم الكلام ، ويرايش ا . گيوم ( آكسفورد :
انتشارات دانشگاه آكسفورد ، 1934 ) ، ص 343 ، مىگويد : « و اما كعبى گفته بود كه ادراك انسان نسبت به آنچه مىبيند و مىشنود در قلب و عقل او است . بينايى او چيز ديده شده را احساس نمىكند ؛ بلكه بيننده احساس مىكند ؛ و شنونده است كه احساس مىكند نه گوش . اين علم حقيقى است ؛ و چون انسان از راه بينايى به آن مىرسد ، آن را حس گفتهاند ولى شخص داننده است كه ادراك مىكند ، و ادراك او چيزى اضافى نسبت به علم او نيست » .
اشعرى ، مقالات ، ص 343 ، مىگويد : « مردمان در اين اختلاف كردهاند كه آيا بوييدن و چشيدن و بساويدن ادراك بوييده و چشيده و بساويده است يا چنين نيست . گروهى گفتهاند كه همين ادراك بساويده و چشيده و بوييده است . و ديگران گفتهاند كه اين ادراك بساويده و چشيده و بوييده نيست ، و ادراك بساويده و چشيده و بوييده غير از بساويدن و چشيدن و بوييدن است . جبايى و ديگران از اين گروهند » . همان جا ، ص 386 ، از آراء مختلف دربارهء محل ادراك نام مىبرد ، بىآنكه بگويد چه كسان به اين آراء معتقد بودهاند .