شدهاند كه عبارت است از گرمى و سردى و ترى و خشكى . دليلشان بر اين امر آن است كه هر عبارت هر جسمى به اين چهار تجزيه مىشود ، و اينكه تغيير شكل دادن آنها را به يكديگر مشاهده مىكنند ، همچون تبديل آب به بخار ، و بخار به آب ، و بيجان به جاندار ، و جاندار به بيجان ، و ديگر وجود طبعهاى آتش و آبى و هوايى و خاكى در هر جسم بدون استثنا . نظر مخالف اين نظر معقول نيست ، و اجسام به چيزى جز اينها تجزيه نمىشود . اين امر واضح و آشكار است .
هيچ برهان قابل اعتمادى بر ضدّ آن نمىيابم ، و آن را مايهء تباهى [ بخوانيد « مفسدا « به جاى « مسندا » ] توحيد و عدل و وعد و وعيد و نبوّتها و شرايع نمىبينم تا آن را طرد كنم . بلكه مؤيّد دين است و دلايل پروردگارى خداى تعالى و حكمت و توحيد او را مؤكّد مىكند .
و آن كس از رؤساى متكلّمان كه بر اين اعتقاد بوده نظام است ، و بلخى و پيروان او نيز چنين بودهاند » « 1 » .
ابو رشيد نظر بلخى را دربارهء چهار عنصر نقل كرده و آن را متقابل با مذهب بصريان دانسته است . به نقل وى ، بلخى گفته است كه « انسانها و همهء اجسامى كه به وجود مىآيند و از ميان مىروند ، از چهار عنصر ساخته شدهاند و به همين جهت مىتوانند به يكديگر تبديل شوند » « 2 » . بلخى ، در مورد جهيدن آتش از ميان دو سنگى كه به هم زده شوند ، و آبى كه در
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 84 - 83 رجوع كنيد به پاول كراوز ، « جابر بن حيان » ، يادداشتهاى انستيتوى مصر ، چهل و پنجم ( 1942 ) ، 165 ، حاشيه شمارهء 7 ، دربارهء سابقههاى اين اصطلاحات در نزد يونانيان و موارد استعمال آنها در يونانىمآبان عرب . كراوز اشاره كرده است كه با وجود آنكه ارسطو گاه كلمهء فوسيس ( طبيعت ) را با صفاتى همچون گرم و سرد و تر و خشك آتشى و خاكى و هوايى به كار برده ، هرگز اين كلمه را براى معرفى خود عناصر استعمال نكرده است . ارسطو معمولا عناصر را با كلمهء دوناسئيس و لااقل يك بار با كلمهء ستويخيا ( اسطقس ) كه كلمهاى از آمپدوكلس است ناميده است . ولى بطلميوس كلمهء فوسئيس را همچون پويتوتس و دوناسئيس براى عناصر به كار برده است .
( 2 ) - هورتن ، فلسفه . . . ، ص 100 ، در ضمن نقل برگ ب 57 .