پس زمان ناپيوستهء ذرّهاى ، لااقل با ابو هاشم ، عنوان مذهب متعارفى معتزله پيدا كرده بوده است .
علّت بودن مستقيم خدا
زمان ذرّهاى توسّط معتزله بدان صورت كه بعدها توسّط اشاعره مورد استناد قرار مىگرفت ، براى آن به كار نرفت كه بر قدرت كامله و هدايت منحصر الهى بيفزايد .
ميان معتزلهء بغداد و بصره نزاعى در اين خصوص جريان داشت كه بغداديان و مفيد در جبههء ايشان منكر آن بودند كه قدرت خدا بتواند بر خلاف خاصيّت سنگينى ذاتى اشياء عمل كند . گفتهء مفيد چنين است :
گفتار دربارهء [ چيز ] سنگين : آيا ممكن است در هواى تنك بدون اينكه آويخته شده يا بر تكيهگاهى قرار گرفته بايستد .
من مىگويم كه اين محال و نادرست است و قابل اثبات نيست . آن را ممكن خواندن مستلزم جمع شدن اضداد با يكديگر است .
اين مذهب ابو القاسم بلخى و گروهى از معتزله و بيشتر فيلسوفان ( الاوائل ) است . معتزلهء بصره با آن مخالفند . و به قولى معتزليان مخالف با آن تنها عبارتند از جبّائى و پسرش و پيروان ايشان » « 1 » .
چون از ديدگاه بصريان نظر شود ، نزاع بر سر قدرت خدا است در اينكه آيا مىتواند بر روى اجسام سنگين بدون ميانجيگرى آلات مستقيما كار كند . ابو رشيد گفته كه اين ممكن است و بلخى آن را انكار كرده است « 2 » . مسأله عبارت از اين است كه آيا خدا مىتواند قوانين علّيّت مكانيكى را از كار بيندازد ، و مفيد و بلخى به صورت ضمنى منكر آنند كه خدا در اين مورد قدرت دخالت مستقيم داشته باشد . مفيد مىگويد :
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 108 .
( 2 ) - هورتن ، فلسفه . . . ، ص 145 ، ضمن نقل برگ آ 97 .