سپس به ساختن تصويرى از جهان و اوضاع اجزاء آن مىپردازد :
« من مىگويم كه فلك بر زمين محيط است و بر گرد آن مىچرخد . خورشيد و ماه و ستارگان در آنند ، و زمين همچون نقطهاى در وسط دايره جاى دارد .
اين مذهب ابو القاسم بلخى و جماعت كثيرى از اهل توحيد و مذهب بيشتر پيشينيان و منجّمان است . جماعتى از معتزلهء بصره و جز ايشان از اهل نحلهها با آن مخالفند » « 1 » .
منابع در دسترس هيچ يك از بصريان را منكر اين نظر نشان نمىدهند . ابو رشيد بابلخى از لحاظ اعتقادش به نقاط متقاطر مخالف است « 2 » ، ولى به اين بخش از تقدير جهان در نظر مفيد اشارهاى نشده است . مفيد به دنبال بحث خود حركت فلك را چنين بيان مىكند :
« من مىگويم كه آن بخش از فلك كه از جهت امكان متحرّك است ، آن قسمت از آن است كه به مكان اختصاص دارد ؛ و آن بخش كه از جهت وجوب و ضرورت متحرّك است ، آن است كه با هوا مماسّ است و با حركت خود از مكان عبور مىكند . و امّا آنچه مماسّ با سطح برين آن است ، نه متحرك است و نه ساكن ، بدان جهت كه در غير مكان است . و من مىگويم كه قسمت متحرّك آن فقط حركت دورانى دارد . . .
اين مذهب بلخى و گروهى از پيشينيان و عدّه كثيرى از اهل توحيد است » « 3 » .
آن سوى لايهء خارجى فلك را هيچ چيز احاطه نكرده و به همين جهت ، بنابر تعريف مكان كه پيش از آن مفيد و بلخى به دست داده بودند ، اين قسمت در مكان جاى ندارد .
و چون حركت و سكون مستلزم بودن در مكان است ، اين قسمت خارجى نه متحرّك است نه ساكن .
هامش
( 1 ) - همان جا .
( 2 ) - هورتن ، فلسفه . . . ، ص 139 ، ضمن نقل برگ آ 95 .
( 3 ) - اوائل ، ص 80 .