« گفتار در جسم : آيا مىتواند بدون آنكه چيزى آن را براند حركت كند .
من مىگويم كه اگر ، چنان كه مخالف مىپندارد ، وجود حركت بدون علّت ( اختراعا ) درست باشد ، آنگاه اين درست خواهد بود كه كوه ابو قبيس بدون اينكه آويخته يا بر پايهاى قرار گرفته باشد ، در هوا بايستد و اين در نتيجهء اختراع سكونى در آن باشد . و اگر اين ممكن باشد ، آنگاه امكان آن هست كه سنگ سخت سنگين بر شيشهء تنك قرار گيرد و با وجود تغيير حالت ندادن آن دو ، شيشه نشكند . و آتش اجزاء پنبه را در ميان گيرد و - با وجود به حال خود ماندن اين هر دو - آن را نسوزاند . و همهء اينها خود به نادانى زدن است و به محال و فاسد مىانجامد .
ابو القاسم و گروهى از فلاسفه ( اوائل ) و عدّهء زيادى از معتزله بر اين نظر بودند . ابو على جبّائى و پسرش ابو هاشم و پيروان ايشان با اين نظر مخالف بودند » « 1 » .
يك بار ديگر ، هر چند مفيد خود چنين نگفته ، مسئلهء مورد بحث قدرت خدا براى دخالت كردن در جريان طبيعى علّيّت فيزيكى است . ابو رشيد مسأله را چنين بيان كرده است :
ما بر اين اعتقاديم كه خدا يك جسم سنگين را ، بدون آنكه جسم ديگرى آن را بكشد يا براند ، به حركت درمىآورد . و ابو القاسم در كتاب عيون المسائل گفته كه اين غير ممكن است . به گفتهء وى ، براى خدا اين امكان وجود ندارد كه حركتى از جهت مادّى بىعلت ( مخترع ) ايجاد كند ، يعنى حركتى كه از يك علت واسطه ( سبب ) تولّد نيافته باشد » « 2 » .
ابو رشيد در جاى ديگر براى اين نظر خود برهان مىآورد كه نيروى واردشدهء توسّط
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 108 .
( 2 ) - ابو رشيد ، « المسائل » ، برگ ب 97 ؛ نيز رجوع كنيد به هورتن ، فلسفه . . . ، ص 140 .