باشد ، يا اين است كه بايد در يك زمان ( حالت ) در دو مكان باشد كه اين غير ممكن است - يا اينكه با يكى از دو حركت به مكانى رود و حركت ديگر بىتاثير باشد ، كه اين نيز فاسد و محال است . و گفتهء كسى كه بگويد تأثير آميختهء دو حركت سرعتى است كه با آن حركت مىكند ، بىمعنى است ، چه سرعت در عبور كردن متوالى مكانها است نه در يك عبور كردن از مكان واحد .
اين اعتقاد ابو القاسم و عدّهء كثيرى از اهل نظر است . گروهى از معتزله و جماعتى از اصحاب نادانيها به مخالفت با آن برخاستهاند » « 1 » .
در اينجا ادّعاى شيخ مفيد كه بلخى را در جانب خود مىداند درست است . ابو رشيد اختلاف بلخى را با ابو هاشم در اين خصوص چنين نقل كرده است :
« كعبى در كتاب خود گفته است : « چون دو فاعل ذرّهاى را در يك جهت به حركت درآورند ، يك محرّك تشكيل مىدهند . زيرا كه دو محرّك نمىتوانند جداگانه در يك محل عمل كنند » .
به گفتهء ابو هاشم ، هر يك از آنها حركت خود را توليد مىكند . اختلاف تنها نزاعى لفظى است . هر محرّك ، كه تنها در نظر گرفته شود ، شىء را به حركت درنمىآورد . بنابراين حركت توليد شده حركت واحد است » « 2 » .
مسأله به خودى خود چندان اهمّيّت ندارد ، بلكه اهمّيّت آن بيشتر بدين جهت است كه شيخ مفيد را وادار كرده است تا دربارهء مذهب خويش نسبت به حركت و ارتباط آن با زمان سخن بگويد . مفيد نتيجهاى از نظر پيشين خود را بدين صورت آورده است :
هامش
( 1 ) - همان منبع ، ص 108 . اينكه شيخ مفيد در عنوان اين بحث كلمهء « وقت » و در متن آن كلمهء « حالت » را به همان معنى به كار برده ، نشان مىدهد كه اين دو كلمه در ذهن وى مترادف بوده است .
( 2 ) - هورتن ، فلسفه . . . ، ص 143 ، ضمن نقل برگ آ 105 . هورتن نوشته كه ابو رشيد آن را اعتراض بيجاى لفظى خوانده و چنان است كه نمىتوان پذيرفت كه وى با كعبى بر ضد بصريان بوده است .