شرط لازم براى حركت است . و مفيد جسم متحرّك را چيزى مىداند كه « از دو مكان عبور مىكند » « 1 » . بلخى به اين سؤال كه آيا تمام جسم حركت مىكند يا تنها سطح خارجى آن ، به صورتى سخت سازگار با اين مقدّمات پاسخ مىدهد . وى با در نظر گرفتن اينكه حركت تغييرى در مكان است ، و اينكه مكان عبارت از محيط بلافاصله دربرگيرندهء جسم است ، چنين نتيجه مىگيرد كه تنها سطح بيرونى جسم متحرك حركت مىكند .
سطح فراگيرندهء درون جسم سطح بيرونى است كه در سراسر حركت جسم براى آن همان كه بود باقى مىماند . و بنابراين لازم نيست كه همهء پارههاى يك جسم متحرّك حركت كند .
بلخى با مقدّمات خود در نظام خويش هماهنگ است . مفيد چنين نيست و براى يافتن دليل به عرفيّات متوسّل مىشود . ريشهء اختلاف در توافقى ميان مفيد و بصريان بر ضدّ اين نظر بلخى است ( بر خلاف ادّعاى مفيد به موافقت بلخى ) كه هر ذرّه در يك جسم امتداد مخصوص به خود دارد . يك جسم كه در آن هر پاره امتداد مخصوص به خود دارد ، يك مجموعه است و تنها وقتى مىتوان گفت متحرّك است كه همهء پارههاى آن حركت كند . بنابراين على رغم همهء آنچه مفيد به موافقت با بلخى دربارهء تعريف مكان و معنى حركت گفته ، مىبايستى بار ديگر به سود مكتب بصره از همكارى با معتزلهء بغداد دست بكشد و به اين نظر معتقد شود كه هنگامى كه يك جسم حركت مىكند همهء پارههاى آن بايد در حركت باشد .
دربارهء مسئلهء ديگر كه آيا ممكن است در آن واحد دو حركت براى ذرّهء واحد وجود داشته باشد ، شيخ مفيد بر ضدّ بصريان به موافقت با بلخى برخاسته است . وى چنين مىگويد :
« گفتار در جزء ( ذرّهء ) واحد كه آيا امكان آن هست كه در وقت واحد داراى دو حركت باشد .
من مىگويم كه اين غير ممكن است ، به اين دليل كه حركت واحد موجب بيرون آمدن جسم از مكان خود به مكان مجاور آن است ، و اگر در آن دو حركت
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 107 .