از چيزى ديگر بوده است [ يعنى « متّصل » مخالف با « فصل » ] .
و اگر بگويد « زمانى ميان آنها نيست » امكان صورت گرفتن فعلى نه در زمان را پذيرفته است . و اگر مدّعى آن شوند كه زمان يك چيز است كه هيچ جزء آن مقدّم بر جزء ديگر نيست ، چنان فرض كرده است كه آنچه در سال 400 هجرى وجود داشته در سال اوّل هجرى نيز موجود بوده است ؛ و آنچه در عصر آدم ابو البشر وجود داشته ، آغاز عصر پيامبر خاتم است ؛ و اينكه زمان آدم همان زمان محمّد ( ص ) است . و اين آشكارا سفيهانه است » « 1 » .
هنگامى كه نظر مفيد دربارهء حركت پس از اين مورد بحث قرار خواهد گرفت ، معلوم خواهد شد كه اين واحدهاى مجزّاى دوام صورت ذرّهاى دارند .
اجسام
از پيوستن ذرّهها به يكديگر اجسام به وجود مىآيد . مفيد در اين خصوص چنين مىگويد :
« گفتار در اجسام . من مىگويم كه اجسام ذرّات ( جواهر ) با يكديگر تركيبشدهء در درازا و پهنا و ژرفا هستند . كمترين شمارهاى از ذرّات كه با آن جسم ساخته مىشود ، هشت است : دوتاى آنها يكى بر روى ديگرى براى طول ، دوتا در چپ و راست آن دوتاى نخستين براى عرض ، و چهار تا پيوستهء به اين چهارتا براى عمق .
گروهى از متكلّمان بر اين اعتقادند . ولى بعضى تصوّر كردهاند كه جسم از شش ذرّه فراهم مىشود ؛ بعضى ديگر آن را مركب از چهار جزء ( ذرّه ) دانستهاند .
و بعضى گفتهاند كه حقيقت جسم آن است كه تركيبى باشد و اين تركيب از دو جزء ميسّر است . پس اجسام از گونهاى هستند كه باقى مىماند . و در اين باره
هامش
( 1 ) - همان جا .