و اين اعتقاد همهء موحّدان است » « 1 » .
اينكه « وقت » حادث خاص نيست بدان معنى است كه وجودى از خود ندارد .
تنها هر حادثهاى است كه شخص براى تثبيت حادثهاى ديگر بر روى يك مقياس برگزيده است . گفتن اينكه فلك نيازى به وقت و زمان ندارد ، بدين معنى است كه در عين حال كه حركت افلاك وسيلهء اندازهگيرى ديگر چيزها است ، اين حركت افلاك با هيچ چيز كلّىتر از آن قابل اندازهگيرى نيست .
و اين مطابق است با دومين تصوّر از سه تصوّر ذكرشدهء توسط اشعرى ، كه آن را به ابو على جبّائى نسبت داده است . اشعرى مىگويد :
دربارهء وقت اختلاف كردهاند . بعضى مىگويند : وقت فرق ميان كارها و فاصلهء ميان كارى تا كار ديگر است ، و اينكه با هر وقتى فعلى حادث مىشود .
اين گفتهء ابو الهذيل است .
و ديگران گفتهاند : وقت عبارت از چيزى است كه وقت چيز ديگر قرار مىدهى .
هنگامى كه مىگويى : « پس از رسيدن زيد پيش تو خواهم آمد » ، رسيدن زيد را وقت آمدن خود قرار مىدهى . آنان مدّعى آنند كه اوقات حركات فلك است بدان جهت كه خداى عزّ و جلّ آنها را وقت چيزها قرار داده است .
اين گفتهء جبّائى است .
و ديگران گفتهاند : وقت عرض است و ما نمىگوييم كه آن چيست و از حقيقت آن آگاهى نداريم » « 2 » .
آنچه شيخ مفيد زمان ناميده ، اشعرى هنگام گزارش نظريّهء جبّائى به آن نام وقت داده است . ولى واضح است كه اين هر دو لفظ نمايندهء وضع و حالت كلّى حركات
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 82 .
( 2 ) - مقالات ، ص 443 .