مقصود حمله كردن به اعتقاد متكلّمان بوده است در اينكه جهان آغازى داشته كه پيش از آن خدا تنها بوده است .
پاسخ اوّل مفيد آن است كه مفهوم زمان تنها اختراعى از نگاهدارندهء زمان است :
نامى است كه به حركت فلك يا وسيلهء اندازهگيرى ديگرى داده مىشود . بنابراين پيش از آنكه آفريدهاى باشد زمانى وجود نداشته است . مفيد مىگويد :
« خدا هميشه يگانه بوده و چيزى با او نبوده است . و او دومى ندارد آنچه پديد آورد در زمان پديد نياورد ( فى غير زمان ) . و نيز ضرورت ندارد كه چون چيزهايى پس از چيز اوّلى آفريد [ گفته شود ] كه آنها را در زمان آفريد . و حتى اگر زمانى براى آنها قرار داده ، ازليّت زمان منطقا از آن نتيجه نمىشود ، چه زمان حركات افلاك آسمانى يا آنچه جانشين آنها است بنابر اندازهء آنها در تثبيت زمان ( توقيت ) است . بنابراين چگونه ، به گفتهء اين فيلسوف ، از اين واقعيّت كه چيزها همه يك جا با هم به عرصهء وجود نيامدهاند ، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه زمان ازلى است - مگر اينكه بگوييم او معنى زمان را نفهميده است » ؟ « 1 »
ولى مفيد در دومين پاسخش به همين اعتراض ، زمان را مركّب از واحدهاى مشخّص دوام مىداند . مىگويد براى خدا امكان آن هست كه ميان اين واحدها ايجاد فعل كند .
اين چنين فعلها در زمان صورت نمىگيرد . اگر فيلسوف نخواهد فواصل بىزمان را در ميان لحظهها قبول كند ، مفيد او را در وضعى قرار مىدهد كه بگويد همهء چيزها بايد همزمان باشد . گفتهء مفيد چنين است :
« بايد به كسى كه فرض مىكند افعال بايد تنها در زمان صورت بگيرد ، گفته شود : در خصوص دو زمان پيوسته ( زمانين متّصلين ) چه مىگويى ؟ آيا زمان است يا زمان نيست ؟ اگر بگويد « زمان است » ، بىمناسبت و از جدايى [ بخوانند « فصلا » به جاى « فضلا » ] ميان دو چيز سخن گفته است در صورتى كه سخن
هامش
( 1 ) - « العكبرية » ، پرسش 17 .