من مىگويم كه اين محال است و به دلايلى كه جاى ذكر آنها اينجا نيست نادرست است .
و آن مذهب ابو القاسم است و همهء كسانى از موحّدان كه منكر بقاى عرضها هستند » « 1 » .
بصريان ، بدان جهت كه معتقد بودند كه اعراض همچون اجسام داراى بقا هستند ، در خصوص بازگشت جواهر و اعراض در ارتباط با رستاخيز پرسش مىكردند « 2 » .
عبد الجبّار نخست به آن استناد مىكند كه در قدرت خدا هست كه همان گونه كه جوهر را نابود مىكند ، آن را بازگرداند . سپس در دنبالهء بحث خود مىگويد كه عرضهاى اصلى ( الاكوان ) نيز قابل بازگشت است . واضح است كه فرض پايهء استدلال در اينجا با مسألهاى كه مفيد در خاطر داشته متفاوت است ، چه مفيد بر آن بود كه اعراض آن شخص كه بايد به او در جهان ديگر پاداش يا كيفر داده شود ، هرگز از لحظهاى تا لحظهاى ديگر در زندگى دنيايى وى همان كه بود باقى نمىماند ، و به همين جهت امكان اينكه همان عوارض پس از نوسازى بدنش در روز رستاخيز اعاده شود ، وجود ندارد .
زمان
مفيد دربارهء زمان به اختصار سخن گفته و آن را نه جوهر دانسته است و نه عرض و نه داراى وجودى از خود ، و تعيين كنندهء آن را عقل دانسته است . گفتهء وى چنين است :
« من مىگويم كه زمان خاص ( وقت ) چيزى است كه نگاه دارندهء وقت ( موقّت ) آن را زمان چيزى قرار داده است . حادث خاص نيست . و زمان عام ( زمان ) نامى است كه به حركت فلك داده مىشود . به همين جهت فلك براى وجود خود به وقت و زمان نياز ندارد .
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 78 .
( 2 ) - عبد الجبار ، المغنى ، يازدهم ، 81 - 451 .