به معدوم تعلّق نمىگيرد و تنها بر موجود قرار مىگيرد ، و اينكه اگر خداى تعالى از چيزها پيش از وقوع آنها آگاهى داشت ، امتحان كردن و آزمودن از جانب او كار درستى نمىبود » « 1 » .
مفيد از يك سو با فوطى در اين امر موافقت داشت كه آنچه هنوز وجود ندارد يك شىء نيست ، و از سوى ديگر استنتاج او را داير بر اينكه خدا نسبت به آينده نادان است رد مىكرد . شايد مقصود مفيد آن بوده باشد كه در عين آن كه معدوم نه جسم است و نه مادّه و نه عرض و نه شىء ، گونهاى از وجود مجازى لااقل همچون يك شىء معلوم و مقدور خدا دارد .
اين ممكن است مربوط به اشارهاى از مفيد باشد دربارهء حديثى مشكوك كه بنابر آن خدا ارواح انسانها را دو هزار سال پيش از آفرينش جهان خلق كرده بوده است .
شيخ مفيد پس از رد كردن اين حديث به عنوان عدم صحّت ، يك تفسير ممكن از آن به دست مىدهد كه قابل قبول است : خدا ارواح را در علم خود پيش از آفريدن بدنها تقدير كرد « 2 » . ولى وى به تأكيد منكر اين امكان است كه ارواح پيش از آن كه اجساد براى آنها آفريده شوند ، واقعا وجود داشتهاند .
آيا آن معتزليان بغدادى كه شيخ مفيد آنان را موافق خود قلمداد مىكرده ، چه كسان بودهاند ؟ ابو الحسين محمّد بن مسلم صالحى با اشاعره - و نيز با مفيد - در اين خصوص
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 22 ، دليلى كه در جملهء اخير آمده تنها از فوطى معتزلى است .
جهم كه از مجبره بود ، به اين توجهى نداشت كه محنت و آزمايش خدا نسبت به بندگانش عادلانه بوده باشد . مفيد از اشاره به اين نكته غفلت ورزيده است كه متكلم امامى قديمى ، هشام بن حكم ، نتيجهاى همچون نتيجهء فوطى استنباط كرده بود . نيز رجوع كنيد به الاشعرى ، مقالات ، ص ، 494 .
( 2 ) - « السرويّة » ، ص 50 . در متن آمده است « قدر الارواح فى عمله » ، ولى ظاهرا بايد براى درست شدن مطلب به جاى « عمله » بخوانيم « عمله » . درباره اين فقره نيز رجوع كنيد به پس از اين ، پايان فصل شانزدهم كتاب حاضر .