تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ابو رشيد مىگويد كه نظر ابو القاسم بر آن است كه « يك جسم و مادّه در نتيجهء بقائى كه در وى به وديعت نهاده شده ، به وجود داشتن خود ادامه مىدهد » « 1 » . و در مقابل اين نظر قرار مىدهد مذهب بصريان را مبنى بر اينكه بقاء همان پيوستگى در وجود است كه براى آن نيازى به صفتى اضافى همچون « بقاء » نيست « 2 » . به استثناى نظّام ، همهء معتزلهء بغداد و بصره بر اين امر اتّفاق كلمه دارند كه ذرّات هستى دائم و باقى دارند . تنها اختلافشان در اين است كه آيا ذرّات صفتى به نام « بقاء » دارند يا نه .

معدوم

متقابل با مسئلهء بقا مسئلهء معدوم است . آيا معدوم هم چيزى است ؟ شيخ مفيد گفته است : « گفتار در معدوم . من مىگويم كه معدوم چيزى است كه ماهيّت فردى ( عين ) آن نفى شده و صفت موجود در مورد او صدق نمىكند . و من نمىگويم كه آن در حقيقت جسم يا جوهر يا عرض يا شىء است . و اگر آن را به يكى از اين نامها بخوانى ، به مجاز آن را چنين ناميده‌اى . و اين مذهب جماعتى از معتزلهء بغداد است و هواخواهان نظريهء مخلوق خدا بودن افعال آدمى ( اصحاب المخلوق ) . بلخى آن را شىء مىداند ، و به نام جسم يا جوهر يا عرض نمىخواند . و جبّائى و پسرش بر آنند كه معدوم شىء و جوهر و عرض است ، و خيّاط آن را شىء و عرض و جسم مىداند » « 3 » . مفيد در تأييد نظر خود تنها از متكلّمان اشعرى و گروهى از معتزلهء بغدادى نام برده است . وضع عمومى معتزله در زمان مفيد آن بود كه معدوم را مىتوان شىء ناميد .
هامش
( 1 ) - بيرام ، ص 59 . ( 2 ) - همان كتاب ، الاشعرى ، مقالات ، ص 367 ، نيز همين گونه گفته است . ( 3 ) - اوائل ، ص 79 .