بر آن بود كه آنچه خدا به آن عالم است بايد چيزى باشد ، ولى وى مقدّمهء دوم ديگرى بدين صورت داشت : اينكه « چيزى » به معنى « موجود » است . و اين سبب شد كه وى به چنين نتيجهاى برسد كه خدا جاودانه بر خود عالم است ، ولى نه بر چيزهاى ديگر .
به گفتهء اشعرى :
« پس هشام بن الفوطى گفت : « خدا پيوسته دانا و توانا است » ، و چون به او گفته شد : « آيا پيوسته خدا داناى به چيزها است ؟ » ، او گفت : « من نمىگويم كه پيوسته داناى به چيزها است . مىگويم كه او پيوسته مىداند كه يگانه است و دومى ندارد . پس هنگامى كه مىگويم پيوسته داناى به چيزها است ، آن چيزها را پيوسته با خداى عزّ و جل تثبيت مىكنم » .
و چون از او پرسيدند : « آيا مىگويى كه خدا پيوسته دانا است كه اشياء خواهد بود ؟ » ، در جواب گفت : « هنگامى كه مىگويم آنها خواهند بود ، اين اشارهاى به آنها است . ولى تنها به موجود مىتوان اشاره كرد » . وى چيزى را كه خدا هنوز نيافريده و وجود ندارد ، « شىء » نمىخواند . ولى آنچه را كه آفريده و نابود كرده بود « شىء » مىخواند ، حتّى در آن زمان كه وجود نداشت و معدوم بود » « 1 » .
در قسمتهاى ابتداى كتاب اوائل ، شيخ مفيد به سختى در اين باره تأييد كرده است كه خدا از هر چيز كه پيش خواهد آمد ، قبل از آن كه پيش بيايد ، آگاه است ، و هيچ حادثهاى نيست كه خدا پيش از حدوث از آن باخبر نباشد . هيچ دانسته يا قابل دانسته شدنى نيست كه خدا به حقيقت آن عالم نباشد « 2 » . پس در دنبالهء آن چنين آورده است :
« و در اين خصوص همهء منتسبين به توحيد با نظر ما موافقند ، جز جهم بن صفوان از مجبّره و هشام بن عمرو الفوطى از معتزله كه چنان مىپنداشتند كه علم
هامش
( 1 ) - مقالات ، ص 158 در همين كتاب ، ص 488 نيز همين مطلب آمده است .
( 2 ) - اوائل ، ص 22 - 21 ، نقل شده پيش از اين ، ص 193 حاشيه شمارهء 5 .