منشأ اين مسأله پرسشى دربارهء علم خدا بوده است « 1 » . علم خدا دربارهء آفريدگانش پيش از اينكه آنها را بيافريند چگونه بوده است ؟ ظاهرا با استدلال بنابر دو مقدّمه :
اينكه هرچه خدا آن را مىداند ، بايد يك شىء باشد نه يك هيچ ، و اينكه خدا بايد عالم به چيزى باشد كه مىتواند يا مىخواهد آن را بيافريند ، يكى از معتزلهء بصره ، ابو يعقوب يوسف بن عبد اللّه بن اسحاق الشّحّام - شاگرد ابو الهذيل و به نوبهء خود استاد ابو على جبّائى نخستين كسى بود كه چنين استنتاج كرد كه معدود را مىتوان شىء ناميد « 2 » . ابو على نظر استاد خويش را همچون اغلب معتزليان ديگر بغدادى و بصرى پس از شحّام پذيرفت .
حتّى اشعرى در هنگام اعتزال خود بر اين اعتقاد بود و رسالهاى در تأييد آن نوشت « 3 » . پس از آنكه از مذهب اعتزال دست كشيد ، رسالهء خود را رد كرد و محتملا وضع تازهء خويش را بر ترجمهء تحت اللّفظى بعضى از آيات قرآن همچون
« وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً
- همانا ترا پيش از اين آفريدم و « چيزى » نبودى » « 4 » ، قرار داد ، و همين راه را براى متكلّمان سنّى پس از وى هموار كرد . باقلانى نظرى به اين صورت دارد كه : « معدوم نه معيّن ( مثبت ) است و نه يك شىء » « 5 » . « شىء » در اعتقاد اشاعره مترادف با « موجود » است .
با آنكه نظر شحّام پس از وى مذهب عمومى معتزله شد ، در زمان حيات خود وى با معارضهاى روبهرو بود . معاصر مسنتر و همشاگردى ابو الهذيل ، هشام فوطى ،
هامش
( 1 ) - ولى پينز ، ص 117 ، چنان مىانديشد كه محتوى و صورتبندى اين مسأله از رواقيان گرفته شده است .
( 2 ) - رجوع كنيد به شهرستانى ، نهاية الاقدام فى علم الكلام ، ويرايش ا . گيوم ( چاپ مجدد ؛ بغداد : المثنى ، بىتاريخ ) ، ص 151 . براى آگاهى از بحثى دربارهء اين مسأله رجوع كنيد به فان اس ، شناختشناسى ، 200 - 191 .
( 3 ) - مكارتى ، ص 22 - 221 ، شمارهء 49 در فهرست كتابهاى اشعرى .
( 4 ) - سورهء مريم ، آيهء 9 .
( 5 ) - التمهيد ، ويرايش الخضيرى ، ص 40 .