مخالف با اين مذهبند جبّائى و پسرش و نوبختيان و متكلّمان وابستهء به جبر و تشبيه » « 1 » .
در برابر اين تعريف مكان به عنوان سطح فراگيرنده ، ابو رشيد گفته است كه بصريان مكان را « چيزى مىدانند كه جسم سنگين وزن خود را بر آن مىنهد و نگاهدارى اين مكان مانع فرو افتادن جسم مىشود » « 2 » . ابو رشيد در دنبال بحث خود مىگويد كه فضاى احاطه كنندهء جسم را نمىتوان مكان دانست ، از آن جهت كه ثابت و پايدار نيست . ولى اگر تنها يك جسم سنگين وجود مىداشت ، چون آن جسم جايى براى آرام گرفتن بر آن و بنابراين بودن در مكان نمىداشت ، آن وقت افتادن ديگر بىمعنى بود .
اساس اين اختلاف در آن است كه بصريان معتقد به وجود خلأ بودند ، در صورتى كه بلخى منكر آن بود . اگر چيزى به عنوان خلأ نباشد ، آنگاه يك جسم هميشه مماسّ با سطح اجسام ديگر محيط بر آن خواهد بود . اگر خلأ وجود داشته باشد ، آنگاه جسم به آن نيازمند نيست كه از همه جانب مماسّ با چيزهاى ديگر باشد ، و بهترين چيزى كه در پاسخ سؤال « آن كجا است ؟ » مىتوان گفت ، اگر در حال سكون باشد ، نشان دادن چيزى است كه بر آن آرام گرفته است .
آموزهء خلأ در كلام متأخّر انتشار فراوان داشت ، و پينز معتقد است كه رواج اعتقاد به خلأ در نتيجهء نفوذ افكار محمّد بن زكريّاى رازى بوده است « 3 » . شيخ مفيد خود را مخالف با وجود خلأ معرّفى كرده است :
« من مىگويم كه جهان پر از جواهر ( ذرّات ) است و هيچ خلأ در آن نيست .
اگر در آن خلأ وجود مىداشت ، ديگر تفاوت گذاشتن ميان جواهر و اجسام پيوسته و پراكنده درست نبود .
اين مذهب مخصوص ابو القاسم از بغداديان و مذهب اكثر متكلّمان قديم است
هامش
( 1 ) - اوائل ، ص 82 .
( 2 ) - هورتن ، علم كلام اسلامى ، ص 138 ، هنگام نقل برگ ب 92 .
( 3 ) - پينز ، ص 79 .