كه به كافر تحميل شده شايستهء هيچ عوضى نيست ، چه عنوان كيفرى نسبت به كفر او دارد و حتّى ممكن است به او در شناختن گمراهى و خطايش كمك كند . عبد الجبّار گفته است كه بنابر نظر ابو على جبّائى خدا درد و رنج را به كافران و مرتكبان گناههاى كبيره هم به عنوان كيفر و هم به عنوان آزمايش سودمند ( محنة ) تحميل مىكند . ولى عبد الجبّار ، به پيروى از ابو هاشم ، با اين نظر مخالف است ، و محنت را كه سودمند است و بنابراين بايد با بردبارى تحمّل شود ، از كيفر و عقاب كه بايد از آن اجتناب شود و مايهء تأسف باشد ، متمايز مىداند « 1 » . عبد الجبّار بر آن است كه زندگى اين جهانى عرضهء آزمايش و محنت است ، در صورتى كه آخرت زمان بخشيدن چيزى در خور است ، خواه به صورت پاداش باشد و خواه به صورت كيفر « 2 » . رنجى كه در اين دنيا به آدمى مىرسد ، شايستهء عوض است ، خواه اين رنج سودمند باشد يا نباشد « 3 » .
شيخ مفيد نظر خود را در اين باره با انكار مذهب معتزله دربارهء خنثى شدن خير و شرّ با يكديگر ( احباط ) همراه كرده است . در برابر آن ، اعتقادى است بدين صورت كه گناهان آدمى ، اگر سنگينتر از كارهاى نيك او باشد ، هر پاداشى را كه شايستهء آن بوده است از ميان مىبرد ، چه دشوار مىنمايد كه اين آخرى سازگار با اين اعتقاد باشد كه خدا عوض هر رنجى را كه شخص بر روى زمين ديده است به او خواهد داد . ولى عبد الجبّار مىگويد كه جبران و عوض دادن با كيفر دادن سازگار است ، در صورتى كه پاداش چنين نيست . و اين بدان جهت است كه مجازات و كيفر مستلزم نكوهش است و پاداش مستلزم ستايش ، ولى جبران و عوض دادن تنها موجب سودى است بىآنكه مستلزم ستايشى باشد . چيزى جز اداى دين نيست . علاوه بر اين ، عوض از لحاظ دوام محدود است ، و به همين جهت در جهان ديگر ممكن است به شكل يك تخفيف موقّتى عذاب براى كسى درآيد كه جاودانه بايد در آتش بماند . ولى عبد الجبّار نوشته است كه ،
هامش
( 1 ) - المغنى ، سيزدهم ، 431 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 433 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 435 .