مستحقّ عوضى نخواهد بود ، چه رنجى كه به وى رسيده براى كيفر دادن به او و به صلاح او بوده است ، هر چند روا است كه ديگرى از رنج ديدن او عبرت گيرد و اين كار به صلاح و مصلحت او تمام شود .
اين مذهب كسانى از اهل عدل و ارجاء است كه منكر آن هستند كه نيكى و بدى يكديگر را خنثى يا احباط مىكنند . معتزلهء بغداد و بصره و همهء مجبّره با آن مخالفند .
و من در اين باره تركيبى از اصول فراهم آوردهام كه تنها مخصوص خود من است و طرفداران ديگر عدل و ارجاء در آنچه بر من آشكار شده موافقت ندارند . ولى حقّانيّت آن بر من از طريق نظر و استدلال ثابت شده است .
از مخالفت كسانى ديگر با آن وحشت ندارم . از آن جهت كه حجّت من تمام است و از پيروى از حق هيچ گونه وحشت ندارم ؛ و سپاس خداى را » « 1 » !
دو نكته در اينجا هست كه عبد الجبّار آنها را انكار مىكند . نخست اين فرض شيخ مفيد است كه خدا رنج را تنها از آن جهت به شخص بالغ مىدهد كه خير شخص ديگرى در آن است « 2 » . بايد به خاطر داشت كه مفيد چنان مىانديشيد كه خدا ناگزير است به بهترين مصلحت بندهاش عمل كند ، و اينكه براى بيان كردن علّت بعضى از شرّها و بديها در جهان شيخ مفيد ناچار بوده است بگويد كه آن « انسان » كه بهترين مصلحت او مورد توجّه است ، بايد همچون مجموعه و امّت در نظر گرفته شود . عبد الجبّار اين راه حل را نادرست دانسته و آن را رد كرده است « 3 » .
نكتهء دومى كه عبد الجبّار با آن توافق ندارد ، اين گفتهء شيخ مفيد است كه رنجى
هامش
( 1 ) - همان منبع ، ص 90 .
( 2 ) - اين مطلب از تفسير مانكديم دربارهء فقرهاى كه پيش از اين ، در صفحهء 243 گذشت آشكار است .
( 3 ) - رجوع شود به پيش از اين ، ص 230 حاشيهء شمارهء 2 .