از عدل الهى دفاع مىكند و مىگويد خدا مىتواند يا نفع را از طريق رنج به بنده برساند ، يا براى رساندن اين نفع راهها و وسايل ديگر را به كار برد « 1 » .
شيخ مفيد بر آن است كه برتر و بالاتر از تنها اطمينانى كه براى عوض و جبران رنج داده مىشود ، بايستى دليل قانع كنندهاى براى آن بوده باشد ولى محتملا بدان سبب كه وى همچون بغداديان معتقد بدان است كه خدا به بهترين مصلحت بندگانش عمل مىكند ، در اين مورد نظرش آن است كه هنگامى كه خدا بندهاش را گرفتار رنج و درد مىكند ، بدان جهت است كه براى رسيدن به نفعى كه مىخواهد به آن بنده برسد ، راهى جز مبتلا شدن به اين رنج نيست . گفتهء مفيد چنين است :
« گفتار در الم و لذّت ، و آيا اينكه در لطف و مصلحت بودن با يكديگر برابرند يا نه .
من مىگويم كه اگر رنج و شادى در لطف كردن نسبت به مكلّفان و مراعات مصالح آنها فايدهء يكسان مىداشتند ، از خداى حكيم سبحانه و تعالى شايسته نبود كه به جاى ايجاد خوشى براى بندگان آنان را گرفتار رنج كند . چه در آن صورت خدا دليلى براى دادن آن [ يعنى رنج ] جز عوضى كه در برابر آن مىداد نداشت . ولى خداى قديم سبحانه و تعالى قادر است بر اينكه از راه تفضّل مثل
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به المغنى ، سيزدهم ، 96 - 395 . به اين اعتراض كه خدا مىتواند منظور خود را از طريق ديگر عملى كند ، عبد الجبار چنين جواب داده است : « معلوم نيست كه چيز ديگرى جز درد و رنج بتواند نفعى برابر با آن داشته باشد و درس عبرتى همچون درس عبرت آن بدهد . كاملا احتمال آن هست كه چيز ديگرى نتواند جايگزين آن شود » .
چون اين جواب اعتراضكننده را قانع نكرده و او گفته است كه خدا مىتواند وسايل ديگر جز الم و رنج را به كار برد ، عبد الجبار چنين پاسخ داده است : « پيش از اين در فصل « لطف » توضيح داديم كه غير ممكن نيست چيز ديگرى بتواند جايگزين آن شود . ولى به اين دليل رنج نمىتواند از خوب بودن خارج شود . خدا مىتواند ميان درد بخشيدن يا فعل ديگرى انجام دادن يكى را انتخاب كند ، چه هر دو را مىتوان لطف دانست » .