« همهء آلامى كه خدا سبب آنها است ، يا به اشخاصى مىرسد كه مكلّف هستند و يا به كسانى كه چنين نيستند . اگر به كسانى برسد كه مكلّف نيستند ، بايد عوض و جبران بيشتر از آن در مقابل به ايشان داده شود - و اين سبب مىشود كه ديگر آن درد و الم عنوان ستم پيدا نكند . و نيز بايد مشتمل بر درس عبرتى براى كسانى باشد كه مكلّفند - و اين سبب آن مىشود كه الم از گزاف و بىهدف بودن برهد .
اگر خدا كسى را كه مكلّف است به رنجى مبتلا كند ، بايد هم مستلزم عوض باشد و هم درس عبرت . در اين صورت ممكن است مخصوص خود شخص بلا كشيده باشد ، يا مخصوص ديگران ، و يا هم خود او و هم ديگران .
ولى قاضى القضاة بعيد دانسته است كه اين اعتبار منحصرا مخصوص ديگران باشد و به خود او اختصاص نداشته باشد ، در صورتى كه خود وى بيشتر به آن وابستگى دارد » « 1 » .
مانكديم تدوين كنندهء شرح الاصول در آخرين جمله اعتقاد شخص عبد الجبّار را به صراحت بيان كرده است .
عبد الجبّار در اينجا اشاره كرده است كه دليل قانع كنندهاى بايد براى خدا باشد كه بندهاى را مبتلاى رنج كند ، و مقام و اهميّت اين دليل برتر و والاتر از وجود اين اطمينان است كه خدا در جهان ديگر به شخص مبتلاى به رنج عوض خواهد داد . دليل قانعكننده نفعى است كه بر آن رنج بچربد . آيا ممكن است اين نفع از راه ديگرى جز درد و رنج برسد ؟ عبد الجبّار مىگويد كه در پارهاى از موارد الم ممكن است تنها راه ممكن باشد ، ولى نمىخواهد چندان دور برود و چنين اظهار عقيده كند كه در همهء مواردى كه خدا رنجى را براى نفع آيندهاى به بندهاش مىرساند بايد چنين باشد . به جاى آن وى
هامش
( 1 ) - شرح ، ص 485 .