بودند كه حيثيّت و مقام فاعل تعيين كنندهء آن است كه فعل او عادلانه است يا نه « 1 » . به جاى آن ، عبد الجبّار گفته است كه عدل و ظلم وابستهء به خود فعل و نتايج آن و شايستگيهاى شخصى است كه فعل بر او واقع شده است . بىعدالتى و ظلم عبارت از « هر چيز مضرّى است كه مستلزم نفع بزرگتر نباشد يا از مضرّت بزرگتر جلوگيرى نكند يا چنين تصوّر نشود ، و مستحقّ و شايسته نباشد يا تصوّر نشود كه چنين است » « 2 » .
رنج و الم گاه خوب ( حسن ) است و گاه بد ( قبيح ) . به گفتهء عبد الجبّار ، تنها وقتى خوب است كه « در آن نفعى باشد يا دفع ضررى بزرگتر از رنجى كه مىرسد بكند ، يا شخص استحقاق و شايستگى آن را داشته باشد » « 3 » . ولى از خدا شايسته نيست كه تنها به احتمال و فرض كسى را گرفتار درد و رنج كند ، چه او بر همه چيز دانا است . و نيز روا نيست كه خدا رنجى را براى جلوگيرى از زيانى بزرگتر تحميل كند ، چه او هميشه مىتواند راه ديگرى براى جلوگيرى از شر پيدا كند « 4 » . پس خدا بايد زمانى يك نفر را گرفتار رنج كند كه يا اين رنج سبب آن شود كه آن شخص به نفع بزرگتر برسد ، و يا اينكه آن شخص استحقاق آن رنج را داشته باشد .
در بيان همهء منافعى كه از رسيدن رنج عايد بنده مىشود ، از همه مهمتر درس عبرتى ( اعتبار ) است كه گرفته مىشود . رنجهاى ناروا ممكن است هم به كسانى كه مكلّفند به عنوان درس عبرتى به خود ايشان و ديگران برسد ، و هم به كسان ديگرى - همچون كودكان - كه مكلّف نيستند داده شود تا وسيلهء اعتبار ديگران شود . به اين هر دو گروه آسيب ديدگان بايد عوض داده شود . عبد الجبّار مىگويد :
هامش
( 1 ) - رجوع شود به عبد الجبار ، شرح ، ص 483 . آنچه در اينجا طرد شده نظرى است شبيه نظر اشعرى حاكى از اينكه هيچ كارى كه خدا بكند ستمگرانه نيست بدان جهت كه خدا سبحان و متعالى است . رجوع كنيد به « اللمع » ، ص 71 ، شمارهء 170 .
( 2 ) - المغنى ، سيزدهم ، 298 .
( 3 ) - شرح ، ص 484 .
( 4 ) - المغنى ، سيزدهم ، 369 ؛ شرح ، ص 486 .