را بر نتيجهء گفتارشان دربارهء قدرت تعيينكننده ( القدرة الموجبة ) ملزم كرديم ، كه تكليف معيّن كردن براى كافر همچون تعيين تكليف براى عاجز است ، آنان گفتند : از كافر ايمان امكان دارد ، به شرط آن كه كفر در او نيامده و به جاى آن ايمان آمده باشد . و اين با حالت كسى كه كاملا عاجز است تفاوت دارد .
بدين ترتيب آنان امكان بدل كردن موجود را پذيرفتهاند و اين در نظر ما درست نيست » « 1 » .
برهان معتزله آن بود كه هنگامى كه فعلى وجود دارد ، آن فعل وجود دارد ، و گفتن اينكه ممكن است در زمان حاضر به صورتى ديگر باشد بىمعنى است . و اين بدان جا انجاميد كه سخت در خصوص زبانى كه به كار مىبردند گرفتار محدوديّت شدند . بنا به گفتهء اشعرى ، تنها اسكافى و جعفر بن حرب در ميان معتزليان روا مىداشتند كه در بحث ، از فرض مخالف وضع موجود استفاده شود . تنها اين دو نفر مجاز مىدانستند كه كسى بگويد : « اگر كافران در حال كفر خود به جاى كفر واقعى ايمان مىآورند به خير ايشان مىبود » ، و به صراحت بر اين گفته مىافزودند كه مقصودشان اين نيست كه در حال كفرشان جايز است كه به وجهى از وجوه ايمان آوردند . معتزليان ديگر حتّى اين را هم جايز نمىدانستند « 2 » .
تصوّر معتزليان دربارهء قدرت و استطاعت آن است كه اين قدرت پيش از فعل وجود دارد و امكان به كار بردن آن در فعل يا ضدّ آن هست . بدن ترتيب آنان روا مىداشتند كه كسى از امكان جانشين ( بدل ) در آينده سخن گويد ، ولى نه در زمان حاضر .
با اين ديد ، گفتن اينكه اكنون براى كافر امكان آن هست كه مؤمن شود ، بىمعنى است .
تنها از امكان آينده و مؤمن شدن وى پس از اين مىتوان سخن گفت .
گفتار مفيد دربارهء بدل وضع متعارفى معتزله را نشان مىدهد . گفتهء وى چنين است :
هامش
( 1 ) - شرح ، ص 18 - 417 .
( 2 ) - مقالات ، ص 254 .