تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انديشه هاى كلامى شيخ مفيد ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
به اين گفته چنين اعتراض كرده‌اند كه بنابراين معلوم مىشود كه خدا تكليف را بر كسى قرار داده كه كاملا عاجز است . اشعرى اين را نمىپذيرد . وى ميان كسى كه كاملا عاجز است و كسى كه تنها استطاعت انجام دادن يك فعل را ندارد ، تمايز قائل است . شخص كاملا عاجز ، نه استطاعت انجام دادن يك فعل را دارد و نه استطاعت انجام دادن ضدّ آن را ، در صورتى كه آن كس كه استطاعت براى انجام دادن يك كار را دارد ، در آن هنگام كه مشغول اجراى آن فعل است ، بدان جهت كه مشغول است ، استطاعت براى انجام كار ضدّ آن ندارد « 1 » . مثلا مرد بىپا كاملا عاجز از راه رفتن است ، چه نه مىتواند راه برود و نه از راه رفتن بازايستد ؛ كسى كه پول ندارد ، از لحاظ صدقه دادن كاملا عاجز است ، چه نه مىتواند صدقه بدهد و نه مىتواند مانع پرداختن آن بشود . اشعرى بر آن است كه بر خدا روا نيست كه به مرد بىپا فرمان راه رفتن يا به مرد بىپول فرمان صدقه دادن بدهد « 2 » . ولى كافر كاملا عاجز نيست . وى يكى از دو ضد را انجام مىدهد . چون قدرت و استطاعت ، همزمان با فعل و تنها تعيين‌شدهء براى آن فعل است ، مىگويند كه كافر استطاعت كفر دارد ولى ، در همان هنگام ، استطاعت ضدّ كفر يعنى ايمان را ندارد . مجبّره كه به تمايز ميان اين حالت و عجز كامل قائل شده‌اند ، بر اين عقيده‌اند كه از جهتى « امكان » آن هست كه ايمان در جان و قلب كافر به جاى بىايمانى او حاضر باشد . چگونه ؟ به اين شرط ( غير واقعى ) كه ، به جاى وجود كفر در آن ، ايمان وجود پيدا كند . عبد الجبّار برهان را بدين صورت بيان كرده است : « وجه پيوستگى اين با آنچه پيش از آن گذشت [ يعنى تصوّر استطاعتى كه تنها مجبور به انجام دادن يك فعل باشد ] آن است كه در آن هنگام كه ما مجبّره
هامش
( 1 ) - همان منبع . باقلانى به همين تمايز قائل بوده است ، التمهيد ، ويرايش مكارتى ، ص 194 . ( 2 ) - الاشعرى ، « اللمع » ، ص 60 - 59 ، شماره 38 - 137 .